خلاصه ی مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران بخش 2

            به نام خدا   



خلاصه ی مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی و عمومی در

جمهوری اسلامی ایران



فصل اول تا چهارم


 فصل اول

مقدمه:                  

برای اینکه تربیت«رسمی و عمومی» درهرجامعه ای،هدایت گر و ثمربخش باشد،مجموعه ای از گزاره ها برپایه ی فلسفه یتربیتی خاص جامعه است تا سبب اصلاح مداوم این بخش مهم ازجریان تربیت بشود.

دلایل ضرورت تدوین«فلسفه ی تربیت رسمی وعمومی درجمهوری اسلامی ایران»باتوجه به نکات زیر آشکار میشود:

1-تربیت رسمی مانند سایرپدیده های اجتماعی که الگوی واحدی ندارند بایدمتناسب بازمان تحول پیدا کند،بنابراین دارای الگوی ثابت و واحدی نیست.البته این تصور اشتباه که تربیت رسمی دارای الگوی واحد است در کشورهای غربی رایج میباشد که سبب دورشدن کشورهای غیرغربی ازفرهنگ وتسلط فرهنگ مسلط بر جهان بر روی آنها میشود پس باید هر کشوری براساس مبانی فکری و پیشینه فرهنگی خود ،فلسفه ویژه والگوهای نظری مناسب را در نظر بگیرد.

2-باتوجه به ویژگی های تربیت رسمی و عمومی که بدون توجه به آن نمیتوانیم به تبیین فلسفی چیستی،چرایی وچگونگی این بخش از جریان تربیت را پی گیری کنیم،بایدبطورخاص به تدوین و تبیین فلسفه تربیت رسمی و عمومی نیاز داریم.

3-نظام تربیت رسمی و عمومی در کشور ما بر فلسفه ی مدون واستواری در چهارچوب فلسفه تربیتی مناسب بانظام فکری وارزشی اسلام مبتنی نبوده است که از عوامل ناکارآمدی نظام فعلی تربیت رسمی وعمومی درایران بوده است.

باتوجه به اینکه نمیتوانیم از الگوی اقتباسی نیز تبعیت کرد، بنابراین تدوین فلسفه تربیت رسمی و عمومی با الگوی اسلامی بیش از پیش از نیازهای اصلی بشمار می آید.

4-نظام تربیتی حاکم برکشور ما برخاسته از تجارب نسلهای گذشته بود.مولفه های اصلی الگوهای تربیت رسمی وعمومی قبل از مواجهه با آن بدون تردید رهاورد تمدن غرب بوده است.الگوی سنتی نیزبه طورمستقل در عرض الگوی مدرن حرکت کرده است درحالیکه ما میبایست سنتتربیتی اسلامی وایرانی خود را با آن پیوسته واین الگو را ضمن توجه به تجارب جهانی بازسازس و بروز رسانی میکردیم.به طوریکه این طور نبوده و این از دلایل ضرورت تدوین فلسفه ی تربیت رسمی وعمومی به شکل اسلامی وبومی میباشد.

5-با توجه به ظهور وتداوم انقلاب اسلامی وتاسیس نظام سیاسی بر اساس مبانی اسلامی به نام جمهوری اسلامی در ایران برای حل و فصل اهم مسایل اجتماعی لزوم تدوین چنین فلسفه ای برای بازسازس نظام تربیت رسمی وعمومی در این کشور آشکارتر می شود.

6-تربیت رسمی و عمومی در کشورهای غربی ظهوریافته،ازاین رو برقراری نسبت دقیق بین این نهاد وجوامع اسلامی مستلزم نسبتی عقلانی و مستدل بین سنت ومدرنیته است.وجود فلسفه تربیت رسمی و عمومی در جامعه سبب رفع این چالش مهم و بزرگ میشود.

7-با توجه به وجود قاعده ی «نفی سبیل» و لزوم نفی سلطه ی بیگانگان بر جوامع اسلامی به نظر می رسد نهادهای تربیتی جوامع اسلامی در شکل فعلی آن تحت تاثیرتجارب غربی شکل گرفته است،ازاین رو باید به تدوین فلسفه رسمی وعمومی در کشورمان متناسب با مبانی فکری وفرهنگ اسلامی اهتمام ورزید.زیرا از راه های نفود به کشور نظام آموزشی میباشد که نباید به الگوهای کشور های دیگر وابسته باشد.


روش شناسی پژوهش

1-در اين تحقيق، مقصود از «فلســفة تربيت رســمی و عمومی در جمهوري اســلامي ایران عبارت است از: مجموعه اي جامع، به هم پيوسته، مدلل و مدون، که برپاية "فلسفة تربيت درجمهوري اســلامي ايران" به تبيين چيستي، چرايي و چگونگي تربيت رسمی و عمومي درجمهوري اسلامي ايران مي پردازد.

2-در تدوين فلسفة تربيت رسمی و عمومی، علاوه بر فلسفة تربیت مبانی سياسی، حقوقی، روان شناختی و جامعه شناختی نيز به اقتضای ماهيت اين نوع تربيت اضافه شده است.

3-منظورازتبيين چيســتي، چرايي و چگونگي تربيت، بيان استدلالي و مبرهن اين مباحث است.

4-با اتکا به فلســفة تربيت در جمهوری اســلامی ايران کوشــيده ايم در پاســخ بــه چالشهای اکنــون و آينده تربيت رســمی وعمومی چيســتی، چرايی و چگونگی تربيت رســمی و عمومی پاسخهای مستدلی به صورت نظام من دتهیه شود .

5- نحوة اســتنتاج واستنباط مباني اساسی تربيت و چگونگی استناد و استدلال به آنها برای تبيين چيســتی، چرايی وچگونگی تربيت از روش شناســي خاصــی تبعیت

مي كند كه نه ميتوان آن را در قالب شكل ساده ی برهان قرارداد.

مباحث فلســفة تربيت رســمی وعمومی در اينجا ذيل چهارعنوان زير طرح میگردند:

مبانــي تربيت رســمی وعمومی(مفروضات سياســی، حقوقــی، روان شــناختی و جامعه

شناختی) چيستي تربيت رسمي و عمومي(تعريف و ويژگيها) چرايي تربيت رسمي و عمومي (ضرورت، غايت و هدف کلي)؛ چگونگــي تربيت رســمي و عمومي(اصول کلي، توضيح الگوي نظري ســاحت های تربیت وبيان اركان و عوامل سهيم و مؤثر در تربيت رسمی وعمومی


مباني اساسي تربيت رسمی وعمومی            

فلســفة تربيت رســمی و عمومی مانند هر نظريه کلان وخرد تربيتی بر مفروضات و مبانی خاصی

اســتوار است. اعتبار گزاره های تجويزی فلسفه تربيت رســمی و عمومی ازمفروضات ومبانی آن

نشأت میگيرد.در بخش مبانی اساسي تربيت رسمی وعمومی، چهار گروه مبانی سياســی، مبانی حقوقی، مبانی روان شــناختی و مبانی جامعه شناختی، با توجه به خصوصيات تربيت رسمی وعمومی، مطرح میشوند.

1 مبانی سیاسی

مبانی سياسی آن دسته از گزاره های مفروضی هستند که از يک سو جايگاه تربيت را در نظام سياسی کشور جمهوری اسلامی ايران نشان م یدهند و از ديگر سو چگونگی دخالت و تأثير نظام سياسی را در حوزه تربيت بيان میکنند. در اينجا به برخی از مهمترين مبانی سياسی تربيت در جمهوری اسلامی ايران، که از اسناد معتبر برگرفته شده اند، اشاره میکنيم:

الف: هدف حکومت ديني زمينه سازی برای تحقق حيات طيبه است.

 در انديشه اسلامی مبناي تأسيس جامعة اسلامي مقاصد و اهداف ويژه ای است در نگرش اســلامي تعريف شده و به منزله غايت، رسالت و فلسفه دين مطرح است. هدف از تشــکيل حکومت متناســب با هدف دين، زمينه سازی برای تحقق حيات طيبه است. بنابراين، دولت اسلامي دولت «زمينه ساز تحقق حيات طيبه» است، نه دولت رفاه. به بيان دقيق تر، تأمين رفاه هدف اصلی دولت اســلامي نيســت، بلکه هدف اساسي آن زمينه سازی برای تحقق حيات طيبه اســت.

امــام علي(ع) فرمــود: «كاد الفقر ان يکون کفرا». همچنين ايشــان در عهدنامه مالک اشــتر به

چهار وظيفه مهم دولت اســلامی يعنی مديريت مالی، ايجاد امنيت، آبادانی و عمران و اســتصلاح

شهروندان اشاره کرده اند. مطابق اين فرمايش، دولت اسلامي وظيفه های جدی و مهم براي امنيت،

عمران و آباداني جامعه و مبارزه با فقر و ناداري مردم دارد و انجام اين وظايف به در واقع زمينه ای براي تحقق حيات طيبه به شمار ميرود. با چنين نگاهي، تأمين رفاه و ديگر نيازهای افراد جامعه

نيز زمينه ساز تحقق حيات طيبه است.

ب:تربيـت شايسـتة عموم مردم بـه لحاظ حاکميت اصل مردم سـالاري ديني در حکومت اسلامي، هم از جمله اهداف تشکيل حکومت است و هم با توجه به تکيه اين نوع حکومت برانتخاب و حضورآگاهانه مردم، راهکار اصلی حفظ وتداوم نظام سياسی مطلوب به شمار می آيد.

زمينه سازی هدايت مردم (که هم خاســتگاه اقتدار عرفي اين نوع حکومت مردمی اســت و هم اقتدار قانوني آن را تداوم میبخشد،از يک ســو توسط دولت اسلامي پيگيری میشود و گسترش مي يابد و از سوي ديگر ميزان توجه مردم به حفظ حکومت دينی و تلاش ايشان براي گستردن حوزه نفوذ آن با حضور در عرصة حيات اجتماعي سياســي توسط آحاد جامعه اســلامي از علائم هدايت مردم تلقی مي شود. شورا يکي از اصول اساسی سياست و رهبری در دولت و مديريت اسلامي است. قرآن كريم، در آيه هاي ١٥٩ سوره آل عمران و ٣٨ سوره شورا، پيامبر و مسلمانان را به شورا سفارش كرده است.

پ: ﺩﺭﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳـﻼﻣﻲ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﻭﺳـﻴﻠﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍی ﺑﺴﻂ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﻭﻣﺘﻌﺎﺩﻝ ﻇﺮﻓﻴﺖ ﻫﺎﯼ ﻭﺟﻮﺩﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻭ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﺗﺠربه های ﻣﺘﺮﺍﮐﻢ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﺗﺤﻘﻖ ﺣﻴﺎﺕ ﻃﻴﺒﻪ ﺍﺳﺖ.

ﺭﺳــﺎﻟﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﮔﺬﺍﺭی ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﻳﺰی ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺴﻂ ﻇﺮﻓﻴﺖ ﻫﺎﯼ ﻭﺟﻮﺩﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪ

وﮔﺴﺘﺮﺵ ﺗﺠﺎﺭﺏ ﻣﺘﺮﺍﮐﻢ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻧﻈﺎﻡ ﻣﻌﻴﺎﺭ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﺑﻴﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺳﺎﺯی ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺷﺪ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﻭ ﻣﺘﻌﺎﺩﻝ ﻫﻤه ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩ ﻫﺎی ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺗﻌﺎﻟﻴﻢ ﺍﺳﻼﻣﻲ، ﻭﻇﻴﻔه ﻧﻈﺎﻡ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺍﺳﺖ.

ت: ﺩﺭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣی ﻣﺠﻤﻮﻋه ﻧﻬﺎﺩﻫﺎی ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﻭ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭﭼﻮﺏ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﮐﻼﻥ ﮐﺸﻮﺭ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﮐﻠﯽ ﺑﺨﺶ ﻓﺮﻫﻨﮓ (ﻣﺼﻮﺏ ﻣﻘﺎﻡ ﺭﻫﺒﺮﯼ )ﻋﻤﻞ ﮐﻨﻨﺪ.

ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎی ﻓﺮﻫﻨﮕی ﻧﺎﻇﺮ ﺑﻪ ﺭﺷﺪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻧﺒه ﻋﻤﻮﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺎﻡ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻨﺪ.

ج: ﺩﺭ ﺣﮑﻮﻣـﺖ ﺍﺳـﻼﻣﻲ، ﺟﻬﺖ ﮔﻴـﺮی ﺗﺮﺑﻴﺘﯽ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﻭﻟﻮﻳﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﺳﺎﺳـﻲ ﻫﻤه ﺑﺨﺶﻫﺎ ﻭ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭﺳﻴﺎﺳﯽ ﻭﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺍﺳﺖ.

ﮐﻞ ﻧﻈﺎﻡ ﺍﺳــﻼﻣﻲ، ﺗﺤﺖ ﻧﻈﺎﺭﺕ ﻭﻻﻳﺖ ﻓﻘﻴﻪ، ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻜﻮﺷــﺪ ﺗﺎ ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺗﻮﺳــﻂ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎی ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺭﺳﻤﻲ ﻭ ﻏﻴﺮﺭﺳﻤﻲ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎی ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺗﺤﻘﻖ ﻳﺎﺑﺪ. ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ ﺟﻬﺖ ﮔﻴﺮی ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ ﺍﺯ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ ﺍﻭﻟﻮﻳﺖ ﻫﺎی ﮐﻞ ﻧﻈﺎﻡ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ.

چ: ﺭﻭﻳﮑﺮﺩ«ﺗﻤﺪﻥ ﺳﺎﺯی» ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨه ﻣﻮﺍﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﻣﻈﺎﻫﺮ ﻣﺪﺭﻧﻴﺘﻪ، ﺟﻬﺖ ﮔﻴﺮی ﻣﺨﺘﺎﺭﻭ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺭﻭﻳﻜﺮﺩ ﺗﻤﺪﻥ ﺳــﺎﺯی ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﺭﻭﻳﻜﺮﺩﻫﺎﻳﻲ ﻧﻈﻴﺮ ﺗﺠﺪﺩﮔﺮﺍﻳﻲ، ﺷــﺮﻳﻌﺖ ﮔﺮﺍﻳﻲ ﻭ ﺳــﻨﺖ ﻣﺪﺍﺭی ﺟﻬﺖ ﮔﻴﺮﻱ ﻣﺮﺟﺢ ﺍﺳــﺖ. ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﻳﮑﺮﺩ، ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎﻱ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﮐﺘﺎﺏ ﻭ ﺳﻨﺖ ﻭ ﺍﺟﺘﻬﺎﺩ ﺭﻭﺷﻤﻨﺪ ﻭ ﭘﻮﻳﺎ، ﺩﺭ ﺟﺎﻣعه ﺍﺳﻼﻣﻲ، ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﻣﻘﺘﻀﻴﺎﺕ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﻜﺎﻥ، ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﭘﻲﺭﻳﺰی ﺗﻤﺪﻥ ﻧﻮﻳﻦ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﮔﺎﻡ ﺑﺮﺩﺍﺭﻧﺪ.

 2-مبانی حقوقی  

ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻣﺒﺎﻧﯽ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻫﻤه ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﺣﻖوﺣﻘﻮﻗﯽﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻮﺳﻂ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺷﻮﻧﺪ.

ﻧﻈﺎﻡ ﺣﻘﻮﻗﯽ ﺟﺎﻣﻌﻪ،ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﮔﺰﺍﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﯼ ﻭﺗﺠﻮﻳﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺮﺩ ﺟﻤﻌﯽ ﺟﺎﻣﻌه ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﻓﻠﺴﻔه ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺁﻥ ﻫــﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻴﺎﺕ ﺑﺎﻟﻨﺪه ﺁﺣﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺿﺮﻭﺭﯼ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ.

حق بر تربیت: ﺩﺭ ﺟﻨﺒه ﻓﺮﺩﯼ ﺗﺮﺑﻴﺖ، ﻓﺮﺩ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺻﺎﺣﺐ ﺣﻖ ﻭ ﺗﮑﻠﻴﻒ ﺍﻧد و ﺩﺭ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺭﺳــﻤﻲ ﻭ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻣﺴــﺌﻮﻟﻴﺖ ﺍﺻﻠﻲ ﺑﺮ ﻋﻬﺪه ﺣﺎﮐﻤﻴﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ ﻧﻘﺶ ﻣﮑﻤﻞ ﻭ ﻧﺎﻇﺮ را دارند. 

ﺗﮑﺎﻟﻴﻒ ﻭ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖﻫﺎﯼ ﺗﺮﺑﻴﺘﯽ (ﺩﻭﻟﺖ ﻭﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ)

ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺳــﻼﻣﯽ ﻣﻮﻇﻒ ﺍﺳﺖ ﺷــﺮﺍﻳﻂ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﻫﻤه ﺣﻘﻮﻕ ﺗﺮﺑﻴﺘﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻴﻮه ﻣﻨﺎ ﺳﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﻤﻮﻡ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺁﻭﺭﺩ. ﺗﻌﻬﺪﺍﺕ ﺩﻭﻟﺖ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺣﻖ ﺑرﺗﺮﺑﻴﺖ ﺑﻪ ﺳﻪ ﺷﻜﻞ ﺍﺳﺖ:

·      ﺗﻌﻬﺪ ﺑﻪ ﺭﻋﺎﻳﺖ

·      ﺗﻌﻬﺪ ﺑﻪ ﺣﻤﺎﻳﺖ

·      ﺗﻌﻬﺪ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺳﺎﺯﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺤﻘﻖ ﮐﺎﻣﻞ

_ ﻭﻇﺎﻳــﻒ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺣﻘﻮﻕ ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﻧﻘﺾ ﺣﻘﻮﻕ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎﺷــﺪ.

_ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ ﻭﻇﻴﻔه ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﻳﻔﺎ ﻧﮑﻨﻨﺪ، ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺳــﻼﻣﯽ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﻳﻦ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺭا ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ بگیرد.

_ ﺳﻴﺎﺳــﺖ ﮔﺬﺍﺭﻱ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﻳﺰﻱ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺩﺭ ﺯﻣﺮه ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺣﺎﻛﻤﻴﺘﻲ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﻧﺤﻮه ﺍﺭﺍﺋه ﺁﻥ ﻗﺎﺑﻞ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭﻱ ﺑﻪ ﺑﺨﺶ ﻏﻴﺮﺩﻭﻟﺘﻲ ﺍﺳــﺖ؛ ﻣﺸــﺮﻭﻁ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺍﺻﻮﻝ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﻳﻦ ﺑﺨﺶ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺷﻮﺩ 

_ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﺣﻔﺎﻇﺖ ﺍﺯ ﺷﺌﻮﻥ ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺻﺮﻓا ﺑﻪ ﻋﻬﺪه ﺩﻭﻟﺖ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﺑﻠﻜﻪ ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ نیز ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺍﻧﺪ.

3-مبانی روان شناختی

ﺗﺮﺑﻴــﺖ ﺭﺳــﻤﻲ ﻭﻋﻤﻮﻣﯽ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﭘﻮﺷــﺶ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﺘﺮﺑﻴــﺎﻥ ﺩﺭﺳــﻨﻴﻦ ﺧﺎﺹ ناچارﺍﺳــﺖ ﺑﺎ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﻋﻠﻤﯽ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺭﺷــﺪ ﻭﺧﺼﻮﺻﻴﺎﺕ ﻫﺮ ﺩﻭﺭﻩ ﺳــﺮﻭﮐﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺟﺎ ﺑﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﺭﻭﺍﻥ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺑﺎ ﻣﺒﺎﻧﯽ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﻣﻘﺒﻮﻝ ﺗﺮﺑﻴﺖ (ﻣﻨﺪﺭﺝ ﺩﺭ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺩﺭ ﺟﻤﻬﻮﺭی ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ) ﺳﺎﺯﮔﺎﺭﻧﺪ، ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻴﻢ:

الف: ﺁﺩﻣﻲ ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ ﻭ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺩﺭﻭﻧﻲ (ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻭ ﻓﻄﺮﺕ) ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺑﻴﺮﻭﻧﻲ (ﻣﺤﻴﻂ) ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎﺕ ﺧﻮﻳﺶ ﺍﺳﺖ.

ﺁﺩﻣــﯽ، ﺑﺎﻭﺟــﻮﺩ ﺗﺄﺛﻴﺮﭘﺬﻳﺮﯼ ﺍﺯ ﻋﺎﻣﻞ ﺩﺭﻭﻧﻲ ﻭ ﺑﻴﺮﻭﻧﻲ، ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺧﻮﺩ ﻋﺎﻣﻞ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﮐﻨﻨﺪه ﺷــﮑﻞ ﮔﻴﺮﻱ ﻫﻮﻳﺖ (ﺷﺨﺼﻴﺖ) ﺍﺳﺖ. ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺧﺼﻮﺻﻴﺎﺕ ﭘﻴﭽﻴﺪه ﺍﻧﺴــﺎﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﻮﺵ، ﺷــﺨﺼﻴﺖ ﻭ ﺍﻧﮕﻴﺰﺵ، ﻣﺤﺼــﻮﻝ ﻧﻬﺎﻳﻲ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﻣﺠﻤﻮﻋه ﻭﺳــﻴﻌﻲ ﺍﺯﻋﻮﺍﻣﻞ ﺩﺭﻭﻧﻲ ﻭ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻣﺤﻴﻄﻲ ﻭ... ﺍﺳﺖ.

ب: ﺁﺩﻣﻲ ﺍﺳﺎﺳﺎ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻓﻌﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ.

ﻣﻨﺒﻊ ﺍﺳﺎﺳﻲ ﺭﺷﺪ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﺩﻣﯽ ﺗﻌﺒﻴﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻟﺬﺍ ﻓﺮﺩ ﻣﻲ ﻛﻮﺷﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺤﻘﻖ ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﻃﺒﻴﻌﻲ

ﺧﻮﺩ، ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻣﺤﻴﻄﻲ ﻣﺸــﺎﺭﻛﺖ ﻓﻌﺎﻝ ﻭ ﭘﻮﻳﺎ ﺑﺎ ﺩﺍﺷــﺘﻪ ﺑﺎﺷــﺪ. ﺍﻳﻦ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺣﻴﺎﺕ ﺟﺮﻳﺎﻥ

ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﺳــﺎﻝ ﻫﺎﻱ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﻛﻢ ﺗﺮ ﺍﺳــﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻣﻲ ﻳﺎﺑﺪ.

پ: ﺍﻧﺴـﺎﻥ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺩﺍﺷـﺘﻦ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺩﺭ ﺑﺴـﻴﺎﺭﯼ ﺧﺼﻮﺻﻴﺎﺕ، ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻫﺎی ﺑﻴﻦ ﻓﺮﺩی ﻭ ﺩﺭﻭﻥ ﻓﺮﺩی ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻼﺣﻈﻪﺍﯼ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺩﺍﺭﻧﺪ.

ﻫﺮﻳــﻚ ﺍﺯ ﺍﻧﺴــﺎﻥ ﻫﺎ (ﮐــﻮﺩﮐﺎﻥ ﻭ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﺎﻥ) ﺩﻧﻴـﺎﻳــﻲ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ؛ ﺍﻣــﺎ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻳﻦ

ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻫــﺎﻱ ﭼﺸــﻢ ﮔﻴﺮ، ﺩﺭ ﺑﻴــﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﻫﺎﻱ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ (ﺑﻪ ﻟﺤﺎﻅ ﺳــﻦ ﻭﻣﺮﺣﻠﻪ ﺭﺷــﺪ، ﺟﻨﺴــﻴﺖ ﻭ

ﺷــﺒﺎﻫﺖ ﻫﺎﻱ ﻣﻌﻴﻨﻲ ﻧﻴﺰ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷــﻮﺩ. ﻟﺬﺍ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﻪ ﺩﻗﺖ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﻭ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﻴﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﻳﺰی ﻣﻨﺎﺳﺒﻲ ﺑﺮﺍی ﻧﻴـﺎﺯﻫﺎﻳﺸــﺎﻥ ﭘﻴﺶ ﺑﻴﻨﯽ ﺷــﻮﺩ.  

 

ت:ﺭﺷـﺪ ﺁﺩﻣﻲ ﻧﻪ ﺻﺮﻓﺎ ﻧﺎﺷـﻲ ﺍﺯ ﻣﺤﻴﻂ ﻭ ﻧﻪ ﺻﺮﻓﺎ ﺍﻣﺮی ﺯﻳﺴﺘﻲ ﻭ ﺗﺎﺑﻊ ﺍﻟﮕﻮﻳﻲ ﺟﻬﺎﻥ ﺷﻤﻮﻝ(ﮐﺎﻣﻼ ﻣﻨﻄﺒﻖ ﺑﺮ ﻫﻤﻪ) ﺍﺳﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﻣﺎﻫﻴﺘﯽ ﻣﻨﻌﻄﻒ ﻭ ﻗﺎﺑﻞ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﯽ ﺩﺍﺭﺩ.

ﺭﺷﺪ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎی ﻛﻤﻲ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺍﻣﺮی ﻛﻴﻔﻲ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺟﺮﻳﺎﻧﻲ ﻣﺴﺘﻤﺮ ﻭ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺷــﮑﻞ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ. ﺗﻤﺎﻣﻲ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺭﺷــﺪ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺭﺷﺪ ﺍﻧﻌﻄﺎﻑ ﻭ ﭘﻮﻳﺎﻳﻲ ﻫﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ.


ج:ﻳﺎﺩﮔﻴﺮی ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻇﺮﻓﻴﺖ ﻫﺎی ﻭﺟﻮﺩی ﺁﺩﻣﻲ ﻭ ﻣﻨﺸـﺄ ﺍﺻﻠﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭی ﺍﺯ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺩﺭ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻭﺟﻮﺩی ﺍﻭﺳﺖ.

ﻳﺎﺩﮔﻴﺮی ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﻣﺎﺩﺍﻡ ﺍﻟﻌﻤﺮ ﺁﺩﻣﻲ ﺍﺳــﺖ؛بنابراین ﺁﺩﻣﻲ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻛﻨﺪ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻧﻮﻉ، ﺭﻭﺵ ﻭ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺍﻧﮕﻴﺰﺷــﻲ ﺍﻧﺴــﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﺎﺩﮔﻴﺮی ﺩﺭﻣﺮﺍﺣﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ. 


چ:ﺷـﺨﺼﻴﺖ(ﻫﻮﻳﺖ)، ﺗﺮﻛﻴﺒـﻲ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ، ﭘﻮﻳﺎ ﻭ ﺣﺎﺻﻞ ﺗﻌﺎﻣـﻞ ﺍﺭﺍﺩﺓ ﻓﺮﺩ ﺑﺎ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺯﻳﺴﺘﻲ، ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ، ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﻲ ﺍﺳﺖ.

ﺷــﺨﺼﻴﺖ ﺁﺩﻣﻲ ﺍﺯ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻭ ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﻮﻧﺎﮔـﻮﻧﯽ ﺷــﮑﻞ ﻳﺎﻓﺘـﻪ ﺍﺳــﺖ.ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻴﻦ ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎی ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ، ﻋﻘﻼﻧﻲ، ﻋﺎﻃﻔﻲ، ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﻫﻮﻳﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻭﭘﻴﻮﺳﺘﮕﻲ ﻋﻤﻴﻖ ﻭ ﮊﺭﻓﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ.   


ح: ﺭﺷﺪ ﺁﺩﻣﯽ ﺩﺭ ﻫﻤه ی ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺭﺥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻭ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﺎ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻣﺘﻌﺪﺩ ﺍﺳﺖ.

ﺭﺷﺪ ﺟﺮﻳﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤه ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻭﺟﻮﺩﯼ ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﻴﺮﺩ. ﺗﻤﺎﻣﻲ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺭﺷــﺪ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺍﻧﺪ، ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺍﻭﻟﻴه ﺭﺷــﺪ، ﺑﻪ ﻟﺤﺎﻅ ﺁﺛﺎﺭ ﻗﺎﺑﻞ ﺗـﻮﺟﻪ ﻭ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﻏﻴﺮ ﻗـﺎﺑﻞ ﺟﺒﺮﺍﻥ، ﺍﺯ ﺣﺴـﺎﺳﻴﺖ ﺑﻴﺸﺘـﺮ ﻭ ﻭﻳﮋﻩﺍﯼ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳت.


خ: ﺍﻧﮕﻴﺰﺵ ﻭﻣﻴﻞ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﺑﺮﭘﺎﻳه ی ﺷـﻨﺎﺧﺖ ﻭ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﺒﺎﺩی ﻣﻬﻢ ﻋﻤﻞ ﺁﺩﻣﯽ ﺍﺳﺖ ﻟﺬﺍ، ﺗﻮﺟﻪ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﻴﺰه ی ﺍﻋﻤﺎﻝ، ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺧﺎﺻﻲ ﺩﺭ ﺣﻴﺎﺕ ﻭﯼ ﺩﺍﺭﺩ.

ﺑﺨــﺶ ﻣﻬﻤـﻲ ﺍﺯ ﻧﻈﺮﻳـﺎﺕ ﺭﻭﺍﻥ ﺷــﻨﺎﺧﺘـﻲ ﺑـﻪ ﺍﻳـﻦ ﻣﻘـﻮﻟه ﻣﻬـﻢ ﺩﺭ ﺣﻴــﺎﺕ ﺁﺩﻣﻲ، ﻳﻌﻨﯽ ﻋﻮﺍﻣﻞ

ﺷــﮑﻞ ﮔﻴﺮﯼ ﻋﻤﻞ، ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳــﺖ. ﺍﻳﻦ ﺑﺤﺚ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻥ ﺷﻨﺎﺳــﯽ ﻋﻤﺪﺗﺎ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻴﺰﺵ

ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺤﺚ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﻴﺮﺩ.

4-مبانی جامعه شناختی


ﺷــﻨﺎﺧﺖ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﻫﺎﯼ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﺠﻮﻳﺰ ﺳﺎﺯ ﻭ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻭ ﻋﻘﻼﻧﯽ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺭﺳﻤﯽ ﻭ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺗﺪﻭﻳﻦ ﻓﻠﺴﻔه ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺭﺳﻤﯽ ﻭ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺶ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺟﺎ ﺑﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﻣﻨﻄﺒﻖ ﺑﺎ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﻲ ﮐﻨﻴﻢ:  

الف: ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺣﻴﺎﺗﯽ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺍﺯ ﺣﻴﺎﺕ ﻓﺮﺩی ﺁﺣﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ.

جامعه ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﻭ ﺳــﻨﺖ ﻫﺎﻳﻲ ﻣﺴــﺘﻘﻞ ﺍﺯ ﺍﺟﺰﺍﻱ ﺧﻮﺩ (ﺍﻓﺮﺍﺩ) ﺩﺍﺭﺩ. ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ، ﺍﺟﺰﺍی ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﻛﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺴــﺎﻥ ها ﻫﺴــﺘﻨﺪ، ﺍﺯ ﺍﺳــﺘﻘﻼﻝ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻥ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﺑﻴﻦ ﻓﺮﺩ ﻭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍﺑﻄه ﺣﻘﻴﻘﻲ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺭﺍﺑﻄه ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩی ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﺍﺑﻄه ﻛﺘﺎﺏ ﻫﺎی ﻳﻚ ﻗﻔﺴﻪ.

ب: اﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﺤﻴﻂ(ﺟﺎﻣﻌﻪ) ﻭ ﺁﺣﺎﺩ ﺁﻥ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﻓﻌﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ.

ﺍﺯ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﺎ ﻣﺤﻴﻂ ﻧﺎﮔﺰﻳﺮﻳﻢ ﻭ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﻴــﻢ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﺑﻴﻨﮕﺎﺭﻳﻢ، ﻭﻟﻲ ﻣﺠﺎﺯ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﺤﻴﻂ، ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺤﻴﻂ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭﻳﻢ.

 

پ: نسبت ﻓﺮﺩ ﻭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﻭﺣﺪﺕ ﻭ ﮐﺜﺮﺕ ﺍﺳﺖ.

ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، ﺩﺭ ﻧﮕﺮﺵ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﻣﻼﺣﻈه ﻭﺣﺪﺕ ﺩﺭ ﮐﺜﺮﺕ، ﺗﺸــﺨﺺ ﺩﺭ ﻣﺤﻴﻂ ﻭ ﻓﺮﺩﻳﺖ ﺩﺭ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺍﺳﺖ. ﺩﻳـﺪﮔﺎﻩ ﺍﺳــﻼﻣـﻲ ﺍﺯ ﻳﮏ ﺳـــﻮ (ﺩﺭ ﺗﻌـﺎﺭﺽ ﺑﺎ ﻓـﺮﺩﮔﺮﺍﻳـﻲ) ﺑﻪ ﻣـﺎ ﺗـﻮﺻﻴـﻪ ﻣﻲ ﮐﻨـﺪ ﺍﺯ ﻧﻔﻲ ﺳــﺎﺩﻩ ﻟﻮﺣﺎﻧه ی ﺁﺛﺎﺭ ﻭ ﻟﻮﺍﺯﻡ ﺳــﺎﺧﺘﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺳــﺎﺯﻭﮐﺎﺭﻫﺎی ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺩﺭ ﻇﻬﻮﺭ ﻭ ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﺗﮑﻮﻳﻦ ﻫﻮﻳﺖ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺑﭙﺮﻫﻴﺰﻳﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺳﻮی ﺩﻳﮕﺮ (ﺩﺭ ﺗﻌﺎﺭﺽ ﺑﺎ ﺟﺒﺮﮔﺮﺍﻳﻲ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ) ﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﻤﻲ ﺩﻫﺪ صرفا ﺑﻪ ﺳــﺎﺧﺘﺎﺭﻫﺎی ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﺘﻤﺴــﮏ ﺷــﻮﻳﻢ؛ ﺯﻳﺮا ﺑﺮﺍی ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻭ ﺍﺻﻼﺡ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩ ﻳﺎﺩﮔﻴﺮﻧﺪﮔﺎﻥ، ﻗﺎﻧﻮﻥ ﮐﻠﻲ ﺩﺭ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺍﺳــﻼﻣﻲ ﺁﻥ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮی ﺭﺍ (ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻛﺎﻣﻞ) ﺑﺮﻧﻤﻲ ﺩﺍﺭﺩ.

ت: ﻧﻬـﺎﺩﻫــﺎ، ﺳـﺎﺧﺘـﺎﺭﻫـﺎ ﻭ ﻓﺮﺍﻳﻨﺪﻫـﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤـﺎﻋﯽ ﺩﺭ ﻧﺤــﻮه ی ﻋﻤﻞ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﺄﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭ ﺍﺳﺖ.

ﺳﻴﺎﺳــﺖ ﮔﺬﺍﺭﺍﻥ ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑا ﺑﺮﺭﺳــﻲ ﮔﺴــﺘﺮه ﺗﺄﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭی ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﻳﻲ ﻧﻈﻴﺮ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ، ﺳﻴﺎﺳــﺖ ﻭ ﻋﻠﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺳﺖ ﮐﺎﺭی ﺩﺭ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻣﺤﻴﻄﻲ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺷــﻮﻧﺪ. ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﻳﺰﺍﻥ ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺗﺼﻮﻳﺮی ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺍﺯ ﺣﻮﺯه ﻋﻤﻞ ﺍﻳﻦ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻣﺘﺮﺑﻴﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪ.  

ج: ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺳﺎﺯی ﺑﺮﺍی ﮐﺴﺐ ﺷﺎﻳﺴﺘﮕﻲ ﻫﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺟﺎﻣﻌـه ی ﺍﺳﻼﻣﻲ ﻋﺎﻣﻞ ﺗﺤﺮﮎ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺍﺳﺖ.

ﻧﻈﺎﻡ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺭﺳــﻤﻲ ﻭ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺯﻣﻴﻨه ی ﻣﻨﺎﺳــﺐ ﺷــﻨﺎﺧﺖ ﻭ ﺗﻌﺎﻟﻲ ﻣﺴﺘﻤﺮ ﻇﺮﻓﻴﺖ ﻫﺎی ﻣﺘﺮﺑﻴﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺳﺎﺯﺩ ﺗﺎ ﺍﺯﺍﻧﺴﺪﺍﺩ ﻃﺒﻘﺎﺗﻲ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﯼ ﮐﻨﺪ.   

چ: ﻧﻬﺎﺩﻫــﺎیﺍﺟﺘﻤـﺎﻋـﻲ ﺩﺍﺭﺍیﻏـﺎﻳﺖ ﻣﺸـﺘـﺮﮎ ﺍﻧﺪ ﻭ ﮐـﺎﺭﮐﺮﺩ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺍﺳﺘﺎیﻏﺎﻳﺖ ﺗﮑﻤﻴﻞ ﻣﻲ ﮐﻨﻨﺪ.

ﻧﻘﺺ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﮐﺮﺩ ﻫﺮﻳﮏ ﺍﺯ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎی ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺳــﺎﺩﮔﻲ ﺑﺎ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎی ﺩﻳﮕﺮ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﻫﻤه ﻧﻬﺎﺩﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.

ح: ﻧﻬـﺎﺩ ﺧﺎﻧـﻮﺍﺩﻩ، ﮐﻪ ﻧﻘﺶ ﻏﻴـﺮﻗﺎﺑﻞ ﺍﻧـﮑﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺑﺮﻋﻬـﺪﻩ ﺩﺍﺭﺩ، ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﯼ ﺑﻨﻴﺎﺩﯼ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽ ﺁﻳﺪ.

ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﻧﻬﺎﺩ ﻫﺎی ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﺆﺛﺮ ﻭ ﺑﻨﻴﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺗﺮﺑﻴﺖ، ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﺩﺭ ﺳــﻨﻴﻦ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﻭ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﻲ، ﻧﻬﺎﺩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩﻫﺎﯼ ﻣﻬﻢ ﺍﻳﻦ ﻧﻬﺎﺩ، ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻟﺬﺍ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻧﻘﺶ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻧﮑﺎﺭی ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻳﻨﺪ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺩﺍﺭﺩ. ﺩﺭ ﻧﮕﺮﺵ ﺍﺳــﻼﻣﯽ ﻧﻴﺰ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﻬﻢ ﺗﺄﮐﻴﺪ ﺷــﺪﻩ ﺍﺳــﺖ.

خ: ﺩﺭ ﺭﻭﻧﺪ ﺷـﮑﻞ ﮔﻴﺮﯼ ﻭ ﺗﺤﻮﻝ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻴﻦ ﻓﺮﺍﻳﻨﺪ ﺍﻧﺴـﺠﺎﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ(ﭘﻴﻮﻧﺪ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺩﺭ ﺭﺍﺳـﺘﺎﯼ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻭﺣﺪﺕ) ﻭ ﻓﺮﺍﻳﻨﺪ ﺗﻤﺎﻳﺰ ﻳﺎﻓﺘﮕﯽ (ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻭ ﺗﺸـﺨﺺ ﻳﺎﻓﺘﮕﯽ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﮐﺜﺮﺕ ﻭﺗﻨﻮﻉ)- ﺑﺮﺍﺳـﺎﺱ ﺍﺻﻞ ﻭﺣﺪﺕ ﺩﺭ ﮐﺜﺮﺕ ﻭﮐﺜﺮﺕ ﺩﺭ ﻭﺣﺪﺕ- ﺟﻤﻊ ﻧﻤﻮﺩ.

ﺭﻭﻳﻜﺮﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﻣﻄﻠﻮﺏ، ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺍﺻﻞ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﻭﺣﺪﺕ ﺩﺭ ﮐﺜﺮﺕ ﻭﮐﺜﺮﺕ ﺩﺭ ﻭﺣﺪﺕ، ﺭﻭﻳﻜﺮﺩی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻛﻼﻥ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻳﻌﻨﻲ " ﺍﻧﺴﺠﺎﻡ" ﻭ " ﺗﻤﺎﻳﺰ ﻳﺎﻓﺘﮕﻲ " ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ ﻭ ﺗﺒﻴﻴﻨﻲ ﻛﻼﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ. ﻳﻌﻨﻲ ﻫﻢ ﺑﺮ ﻭﺣﺪﺕ ﻭ ﺍﻧﺴﺠﺎﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻫﻢ ﺑﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﻛﺜﺮﺕ ﺩﺭ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻫﺎ ﻋﻨﺎﻳﺖ ﺩﺍﺭﺩ.

 



فصل دوم

تبيين چيستي تربيت رسمی وعمومی


فرايند تربيت، اساســي ترين جريان اجتماعي بشــري و عامل اساسي تحقق حيات طيبه درابعاد فردي واجتماعي آن اســت. اين فرآيند چنين تعريف شده است:

 «تربيت عبارت اسـت از فرايند تعاملی زمينه سـاز تكوين و تعالي پيوسـتة هويت متربيان، به صورتي يک پارچه و مبتنی بر نظام معيار اسلامی، به منظور هدايت ايشان در مسيرآماده شدن جهت تحقق آگاهانه واختياری مراتب حيات طيبه در همة ابعاد.»

از اين تعريف بر می آيد که عمل تربيت فرآيندی دو ســويه اســت: از يک سو عمل زمينه سازی اســت کــه در آن مربيان براساس نظام معيار زمينه های مناسبی را فراهم می سازند؛ از سوی ديگر، عمل کسب توســط متربی اســت که شايستگي هاي فردی و جمعی لازم را كسب می کنند. تا مراتب حیات طیبه را در تمام ابعاد عملی سازند.

 تربيت رســمی و عمومی در واقع آن بخش از اين جريان تربيت اســت که با پشــتيبانی دولت برای عموم

افراد در دوره ی زمانی خاصی انجام می پذيرد. اين فرايند عام اجتماعی از ابعاد و منظرهاي مختلف قابل تقســيم بندی اســت. برای فهم بهتر شکل ويژه و مورد نظر از فرايند عام تربيت در اين بخش رســمي لازم اســت اقســام اجتماعی مختلف جريان تربيت به خوبي شناخته شوند. لذا اينک به اين اقسام اشاره میکنيم:

·      تربيت از منظري به شئون و ابعاد حيات طيبه، يعنی غايت زندگي بشري، نظر دارد. از اين منظر، تقسيم تربيت در شئون مختلف با وجود متحد و يک پارچه بودن حيات طيبه، موضوعيت پيدا مي کند. اين تقسيم بندي براي ساماندهي مؤثرتر تدابير و اقدامات تربيتي صورت مي پذيرد لذا اين ابعاد، ضمن تمايز، از وحدت برخوردارند.

تربيت از منظر مراحل رشد متربيان نيز قابل دسته بندی است. بر اين اساس، جريان تربيت را برحسب مراحل رشــد (دورة جنيني، نوزادي، کودکي اول، کودکــي دوم، اوائل نوجواني، نوجواني، جواني، ميانسالي، بزرگسالي و كهنسالي) مي توان به انواع گوناگوني تقسيم كرد.


فرآينــد تربيت، به دو نــوع «عمومي» و«تخصصی» تقســيم مي شــود. تربيت عمومي بخشــي از جريان تربيت است كه در جهت تکويــن و تعالي مــداوم هويت متربيان ،ضمن ملاحظة ويژگي هاي فردي و غيرمشترک ايشان، صورت می گيرد. اما تربيت تخصصی، بخشي از جريان تربيت است كه در راســتاي تکوين و تعالي پيوستة وجوه اختصاصي هويت انجام می گیرد

·      تربيت از منظر نحوة ســازماندهـي و اعتبار قـانوني نيز به دو نوع رســمي و غيررســمي تقسيم مي شــود. تربيت رسمي بخشــي از جريان تربيت است كه به شــکل قانوني، سازماندهي شده و در جهت آماده سازي متربيان براي تحقق مراتب حيات طيبه اجرا می شود. تربيت غيررسمي آن، شكلي از جريان تربيت است

که در آن انواع شايســتگي هاي لازم ( در جهت آماده سازي متربيان براي تحقق مراتب حيات طيبه) در ابعاد گوناگون، و از طريق تجارب داوطلبانه متربيان کسب می شود.

تربيــت از منظر نحــوة حضور متربيان و چگونگی برخورداري از آن، بــه دو گونة تربيت الزامي و اختياري تقســيم مي شــود. تربيت الزامي نوعي از جريان تربيت اســت که متربيان بايد بر حسب ضوابط قانوني در آن حضور يابند وتربيت اختياري نوعي از جريان تربيت است که شرکت فراگیران در آن داوطلبانه است.

در فرايند تربيت رسمی مفهوم عمومی ناظر به گروهی خاص از فراگیران اسـت که در دوره ی رشـدی ويژه ای-کودکی دوم ونوجوانی وجوانی- قرار دارند. این فرايند به سبب لازم بودن، «در طی زمان» نسبت به همة افراد جامعه به تدريج عموميت می يابد و پوشش همگانی پيدا می کند.

بررسي اجمالي الگوهاي رايج تربيت رسمي وعمومي

تربيت رسمي و عمومي در شكل امروزين آن، پديده ی اجتماعي جدیدی از محصولات دوره ی مدرن است که مطابق با نيازهای جوامع معاصر در اشكال گوناگون به وجود آمده است. به هرحال از توفيقات قابل توجه تربيت رســمي و عمومي در جوامع امروزی می توان به اين موارد اشاره نمود:

·      ارتقاي فرهنگ عمومي

·      نقش آفريني در تحرك اجتماعي افراد طبقات مختلف و گسترش عدالت اجتماعي

·      كمك به ايجاد وحدت اجتماعي و ملي

·      تعميم وگسترش آموزش سواد و مهارت هاي اساسي زندگي

·      كمك به گسترش روابط اجتماعي.

اين توفيقات باعث شــده اســت تا نه تنها در همه ی جوامع معاصر گسترش تربيت رسمي و عمومي مهم ترين راهكار توســعه پايدار جوامع به شمار آيد؛ بلكه در قوانين بين المللي و قوانين اساسي عموم كشورها، بهره مندي از آن، حق مســلم همه ی آحاد جامعه محسوب شود. اهم نقدهاي وارد شــده به مصاديق رايج تربيت رســمي و عمومي عبارت اند:

v گروهي از منتقدان، شــکل فعلی تربيت رســمي و عمومي را « ناکارآمد» تلقي مي نمايند. به اعتقاد آنان، اين نظام به دليل ســاختار غيرمنعطف خود به تحولات اجتماعي با تأخير جواب ميدهد. همچنين اين نظام دربرآورده كردن نيازهاي فرهنگي و حرفه اي افراد ، ناموفق اســت. در لايه های عميق تر اين انتقــاد، به نوعی تحويل گرايی تربيت رســمی و عمومی اشــاره میشود. اين تحويل گرايی دردو عرصة نمودو بروز يافته اســت. نخســت به پديده مدرک گرايی منجر شده است و دومی به معضل حافظه گرايی.

v طبقات برخوردارِ اجتماع، فرصت و امکان بيشتري براي بهره برداري کامل از مواهب تربيت رســمي دارنــد و متعاقب آن دانش و تخصص، (که از منابع اصلي قدرت در جوامع پيشرفته صنعتي به شمار ميرود،) مجدداً در اختيار همين طبقات برخوردار قرار ميگيرد.

v برخي از منتقدان نظامهای تربيت رسمي معتقدند که به طور كلي تربيت رسمي به سبب تکيه بر نظام ارزشــي و فکري مغرب زمين، موجب گســترش و ســلطة فرهنگ غربي بر کشــورهايي مي شود که اين الگو را بدون دســت کاري و بومي سازي تقلید مي كنند.

v يکــي ديگر از انتقاداتي که به نظام تربيت رســمي و عمومي وارد کرده اند این است که متربيــان با توجه به روش هاي تربيتي مرســوم در اين نظــام تربيتي، عموماً افرادي منفعل و پذيرنده بــار مي آيند و خود را تابع موقعيــت و سازگارشــونده ی با آن و نــه تغيير دهندة آن ميداننــد.(تربیت بانکی).

v ، نظام هاي سياسي از طريق تربيت رسمي به هويت سازي، مديريت اذهان و تأثيرگذاري بر فرايند توليد و توزيع دانش هاي معتبر ميپردازند. به اين ترتيب «شــخصيت زدايي»، «از خود بيگانگي» و «پيروي نهاد دانش از نهاد سياســت» از پيامدهايی است که از اين تربيت رسمي نشئت می گيرد. (تاثیر بد نظام های سیاسی بر نظام تعلیم و تربیت)

o   نقد های دیگر از منظر اسلامی:

تضعيف شدن جايگاه خانواده درامر تربيت.بر اســاس اين تمايل «دولت والاتر از هر نهاد پايين تری اســت و دولت بهتر از افراد و خانواده هايشــان تشخيص میدهد که جامعه بايد چگونه باشــد. بنابراين، فرد و خانواده بايد تســليم رهنمودهای سياســی، اقتصادی و اخلاقی دولت شــوند».(کاهش اهمیت خانواده در جامعه)

v کاهش تأثيرخانواده در فرآيند تربيت با تبعيت از الگوهای رايج تربيت رســمی و عمومی از کشورهای غربی کم و بيش رخ داده است. بر اين اساس، به انزوا کشاندن خانواده (به صورت مستقيم و غيرمستقيم) يکی از محورهای انتقاد بر الگوهای تربيت رسمی و عمومی غربی است که در درازمدت موجب تزلزل نهاد خانواده و حتی نابودی آن خواهد شد.

v بی توجهی الگوهای رايج تربيت رســمی وعمومی به خصوصيات جنسی/ جنسيتی متربيان موجب شــده اســت تا نظام های فعلی تربيت رســمی و عمومی در مهم ترين دوران تکوين هويت جنسی و جنسيتی افراد جامعه، از اين امر مهم غافل شوند و در نتيجه تربيت يافتــگان اين نظام ها تقريباً هيچ يک از انواع آمادگی های لازم را برای ورود به زندگی خانوادگی و اجتماعی را نمی یابند. لذا تربيت رسمی و عمومی بايد (براساس مشی عدالت جويانة خود) هم به تشابهات جنسی و جنسيتی و هم به تفاوت ها توجه داشته باشد.

v  چنانچه گفته شــد الگوي رايج تربيت رســمی و عمومی، در واقع يکی از محصولات دوران مدرنيته اســت، لذا به شــدت تحت تأثير نگاه سکولاريستی مدرنيته قرارگرفته است. به اين معنی که نمیتوان و نبايد بنياد هرگونه تربيت را فرآيندی اجتماعی بر اساس مبانی وارزش های دينی قرار داد؛ (مطلوب نگرش سکولار اين است کــه مبانی و ارزش های دينی مبنای هيچ اقدامات وســازوکارهای اجتماعی قرار نگيرند.)

v يکی ديگر از انتقادات وارد بر الگوهای رايج تربيت رســمی و عمومی، به ويژه الگوی رايج در کشــور ما، نگاه تفکيکی و گسســته به فرايند تربيت است. درحالی که براســاس نگاه توحيدی به زندگی انســان ،فرايند تربيت يک جريان پيوســته اســت و مفهوم تربيت ترکيبی اســت جامع و يک پارچه متشــکل از مفاهيم خردتری که هريک در راســتای تربيــت رخ می دهد. اما نگرش جدا جدا به اين فرايندِ منسجم، ناکارآمدی نظام تربيت رسمی و عمومی را به همراه آورده است

۱ـ۲ .تعريف تربيت رسمی وعمومی

بر اساس تعريف تربيت بايد از يک سو، هم موفقيت ها و هم انتقادات وارد شده به الگوهاي رايج تربيت رسمي و عمومي را در نظر گرفت و از سوی ديگر، بايد شرايط جامعة کنونی ايران را ّمد نظر قرار داد.

بر اين اساس، چنين تعريفي از تربيت رسمي و عمومي در جامعة اسلامی ايران، قابل ارائه است:

«بخشـي از جريان تربيت كه به شـكل سـازماندهي شـده، قانوني، عادلانه، همگاني و الزامي در مدرسـه با محوريت دولت اسـلامي ومشـارکت فعال ديگر ارکان تربيت صورت مي پذيرد و با تأكيد بر وجوه مشترک همراه با توجه به وجوه اختصاصي هويت متربيان در پي آن است تا آنان، مرتبه اي از آمادگي را براي تحقق حيات طيبه در ابعاد گوناگون فردی، خانوادگی و اجتماعی به دسـت آورند كه تحصيل آن مرتبه، براي عموم افراد جامعه لازم يا شايسته باشد».

شايستگي هاي پاية مورد نظر، آن دسته از صفات، توانمندي ها و مهارت هاست که همة افراد جامعه بايد آنها راکســب کنند. شايستگي هاي ويژه، آن گروه از صفات، توانمندي ها و مهارت هاست که افراد بر حسب خصوصيـات فردی،علائق و استعدادهای فعليت يافتة خود و نيازهاي خاص جامعة آنها را کسب مي کنند. پس يک متربی در تربيت رسمی وعمومی بايد، علاوه برکسب شايستگي هاي پايه، آماده شود تا شايستگي هاي خاص خود را نيز به دست آورد.

۲-۲ .ويژگي های تربيت رسمی و عمومی

اکنـون به تشـــريح ويژگـی های الگوی مطلوب تـربيت رســمی وعمومی برای جامعه اســلامی ايران می پردازيم . در اين بحث به سه دســته ويژگی عام، خاص و اختصاصی اين نوع از تربيت اشــاره خواهيم داشــت. منظور از ويژگی های عام، آن دسته از خصوصيات هستند که کم و بيش به صورت يکسان در الگوهای رايج تربيت رسمی و عمومی در کشورهای جهان ديده می شوند.

منظور از ويژگی های خاص آن دســته ويژگی هايی است که در الگوهای رقيب به صورت موردی يافت میشوند اما تأکيد برآنها در الگوی مطلوب بيشتر است. اما مراد از ويژگی اختصاصی الگوی تربيت رســمی وعمومی آن خصوصياتی است که میتوانند تمايز اساســی بين الگوی مورد نظر با الگوهای رقيب ايجاد نمايد.

۱-۲-۲ .ويژگیهای عام تربيت رسمی وعمومی

موارد ذيل را مي توان مهم ترين خصوصيات عام و مورد قبول از مفهوم مورد ِنظر تربيت رسمي و عمومي دانســت :

* سامان يافتگي

مي توان گفت که داشــتن حدي از نظام مندي و ســامان يافتگي، براي تحقق اهداف اين نوع تربيت در بين انواع تربيت ضرورتي انکار ناپذير اســت. اينگونه سازمان يافتگي مغايرتي با ديدگاه اســلامي ندارد.

بر اين اساس تربيت رسمي و عمومي بايد مخاطبان معين و برنامه و محتواي مشــترک و تعريف شده داشته باشــد. البته اين ســازمان يافتگی بايد، با توجه به ويژگی های متربيان و مقتضيات خاص مناطق گوناگون کشور، از انعطاف لازم نيز برخوردار باشد.

* قانون مندی

تربيت رسمي و عمومي با حمايت دولت ها و برمبناي قوانين ويژه اي ساماندهي و هدايت ميشود كه براي رعايت و حمايت و تحقق کامل اين نوع تربيت تدوين و تصويب شده اند. نظــارت قانونی بر اين بخش مهم از فرايند تربيت و الزام قانوني همگان نسبت به حضور در اين نوع از تربيت سازوكار مناسبي براي تحقق حیات طیبه است.

* فراگيري نسبت به آحاد جامعه

همة انســانها در آفرينش برابرند و در امکان کسب ارزش های مشترک انساني شبيه هم اند. لذا تربيت بايد حدی از ارزشهای مشترک را در ساحت وجودي همة انسان ها محقق سازد. بنابراين دولتها براي اينکه بتوانند مجموعه ای از افراد متنوع را با آرمانها و ارزشهای مشــترک تحت عنوان ملتی واحد ســامان دهند، ناگزيرند از نظام تربيتی واحدی بهره بگيرند که نتيجتاً به شکل گيری، تثبيت، وارتقای فرهنگ وارزش های مشترک بيــن افراد جامعة تحت عنوان ملت واحد، منجر مي شــود.

اسلام برای ترويج آگاهی بين عموم آحاد به ترويج و گسترش دانش و آگاهی عمومی دستور داده است.

اگرچه تربيت رسمی و عمومی گروه سنی خاصی راهدف خود قرار می دهد، اما اين پوشش در طول زمان صورت می گيرد. حتی اگر گروهی در دورة زمانی مطلوب از اين تربيت بر خوردار نشده اند بايد اقدامات جبرانی مناســب برای برخورداری آنها انجام گيرد، در يک بيان کلی پوشش همگانی تربيت رسمی و عمومی” در زمانی “ است. يعنی طی دوره های زمانی رخ می دهد نه در مقطع زمانی خاص.

هر ابزار و روشــی که به تحقق اين همگانی شــدن و پوشــش کمک نمايد مطلوب است.يکی از ظرفيت های موجود برای گســترش تربيت رســمی و عمومی« فناوری اطلاعات و ارتباطات »است.

* ملاحظه تفاوت ها بين متربيان

انسان هاعلاوه بر داشتن مشترکات در ابعاد گوناگون حيات خود نيزتفاوت های قابل توجهی دارند.

توجه به شايســتگي ها در الگوی مطلوب تربيت رســمي و عمومي، ناظر به خصوصيات مشترک ونيز به تفاوت هاي فردي موجود در بين اعضاي جامعه نيز هســت. به ســخن ديگر، تربيت رسمي و عمومي، با وجود داشــتن حدي از نظام مندي که براي کمک به شــکل گيري هويت مشترک ضرورت دارد، جرياني يکسان ســاز و يکدســت کنندة همة افراد جامعه نيست. ( در جريان تربيت رسمي و عمومي اگرچه بنياد ِکار، زمينه سازي براي تكوين و توسعة هويت مشترك بين آحاد جامعه اســت، اما در کنارآن براي توســعه و تعالي وجودي و پرورش استعدادهاي فطري و طبيعي، به جنبه هاي خاص فردي هر يک از متربيان و نيز به خصوصيات مشــترک بين بخشــی از متربيان نيز توجه مي كند.)

* حضورالزامی متربیان

حضور الزامي متربيان در موقعيت هاي مناسب، به بهره مندي آنــان از اين زمينه ها در جهت تحقق مطلوب تعالي ايشــان ياري ميرســاند. چنين الزامي، براي برخورداري متربي از شــرايطي که وي را به مقام انســان عاقل وآزاد و فاعل اخلاقي نزديک سازد، که در زمينة تربيت امري خردمندانه و قابل قبول اســت.

برای دفاع از الزام در حضور و برخورداری از فرصت های تربيت رسمی و عمومی می توان به شکل ديگری نيز اســتدلال نمود. الزامی نمودن برخورداری از تربيت رســمی و عمومی در ظاهر با حق بر آزادی انسان ها مخالف است. موضوع اين است که اگر آزادی حق است، تربيت نيز حق است، بی شک نبايد هيچ يک از اين دو حق، منتفی و فراموش شود. به عبارت ديگر، بهره گيری از آزادی بدون تربيت شدن ممکن نيست.

حق بر تربيت اگرچه برای حاکم تکليفی ايجاب میکند در مقابل آن نيز برای متربيان تکليفی به همراه می آورد. اين تکليف عبارت است از بهره گرفتن از موقعيت های تربيتی که توسط جامعه برای اعتلای حيات در فرد فراهم شــده اســت.

*مدرسه مداری

تربيت رســمی وعمومی شــکلی از فرايند تربيت اســت که در مدرســه و يا تحت نظارت و مديريت مدرســه صورت می پذيرد (و تنها در شــرايطی اضطراری و به طور موقت می توان اين نوع تربيت را در خارج از مدرســه ســامان داد.)

*اعطاي مدرك معتبر

دو خصوصيت الزامي و قانوني بودن در تربيت رســمي و عمومي، مســتلزم آن اســت كه متربيان پس از حضور در مراحل معيني ازاين نوع تربيت موردارزشيابي قرار گيرند و مدارك معتبر و قانوني دريافت كنند.

همواره بايد توجه داشــت كه ارزش اصلي به كســب سطح مورد نظر از شايستگي هاي لازم و تلاش مداوم براي حفظ و ارتقاي آن شايستگی ها (نه کسب مدرک) داده شود .

* پيش نياز حضور در حيات بالندة فردي، خانوادگی و اجتماعي

تربيت رسمي و عمومي زمينة ِ مناسب ِكسب صفات وتوانمندي هاي اساســي و ضروري را در جهت حضور فعال و با نشاط در صحنة زندگي فردی، خانوادگی و اجتماعی براي عموم آحاد جامعه فراهم مي ســازد. بنابراین اين نوع تربيت پيش نياز حضور فعال همة افراد در فرايند تحقق مراتب حيات طيبه در همة ابعاد است. براســاس اين ويژگي، تربيت رســمي و عمومي بايد زمينه ساز کسب شايســتگي هايي باشد که متربيــان بتوانند بــه مدد آنها به صورتي فعــال درعرصه هاي مختلف حيات فــردي، خانوادگی و اجتماعي مداخله و مشــارکت كنند. به طوری که سيرة معصومين (ع) نشان می دهد که همة آحاد جامعه به نوعی بايد در امور مختف اجتماع حضور فعال و پويا داشته باشند.

* پيش نياز ورود به انواع تربيت تخصصی

تربيت رسمي و عمومي، مي تواند و بايد زمينة ورود گروهي از آحاد جامعه به انواع تربيت تخصصی را با ايجاد آمادگي هاي مقدماتي و لازم در ايشان فراهم ســازد.

۲-۲-۲.ويژگي هاي خاص 

عـلاوه بر ويژگي هاي فوق، که تاحدودی در عموم الگوهاي رايج تربيت رسمی وعمومی ديده مي شود و ميتوان صفات و ويژگي هايــي ديگري بر فهرســت ويژگي هاي تربيت رســمي و عمومي مورد نظــر افزود

 اهم اين خصوصيات عبارت اند از:

ÿ    عدالت محوري

در آيات و روايات، مقولة عدالت يکی از ارکان حيات اجتماعی تلقی شده و مورد توجه بوده است. بر اسـاس بيان قرآن، هدف اساسی ارسال پيامبران به پاداشتن مردم برای برپايی جامعة عادلانه است از اين، رو يکي از اهداف اساسی حکومت اسلامي، اجرا و بسط عدالت درجامعه است. يکی ازعرصه های بنيادی بر پايی عدالت اجتماعی، توســعة عدالت در امر تربيت است.يکی از ويژگیهای مهم الگوی مطلوب تربيت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ايران عدالت محوری است. عدالت تربيتي عمومی مفهومي ذومراتب است و تحقق کامل آن منوط به تحقق همة مراتب ذيل است:

§      در مرتبة نخســت عدالت تربيتي ناظر به تأمين اصل تربيت اســت. در اين مرتبه بايــد ســازوکارها و امکانات لازم به صورت الزامی براي برخــورداري همة افراد جامعه از حق بر تربيت وجود داشته باشد.

عدالت تربيتي ناظر به قابليت دسترسي برابر براي همگان است.(يعني بايدامکانات و فرصت هاي تربيتی براي همگان قابل دسترسي برابر باشــد.)

§      عدالت تربيتي ناظر به فراهم آوردن کيفيت مطلوب در ارائه خدماتِ تربيتي،است.

§      مرتبــة ديگرعدالت تربيتي نيز انطباق جريـان تربيت با خصوصيات فردي و مشترک متربيان است.

§      مرتبــة ديگرعدالــت تربيتي وجود اعتدال در جريان تربيت اســت.( بايد به رشــد همة جنبه هاي وجود آدمي به صورت هماهنگ توجه شود و در پرداختن بــه برخــي از جنبه هاي وجودي متربي افراط و تفريط صــورت نگيرد.)

ÿ    نقش آفريني مؤثر دولت اسـلامي به طور متعامل با ديگـر ارکان تربيت(خانواده، رسانه، نهادها و سازمان هاي غير دولتي)

دولت اسلامی در سامـاندهي سياست ها، برنامه ها واقدامات نظام تربيت رسمي و عمومي نقش وجامعـه محوري و اساسي تری برعهده دارد. علاوه بر نقش اساسي دولت اسلامی در جهت دهي نظام تربيت رسمي و عمومي، خانواده، رسانه، نهادها و سازمان هاي ديگر حق و تکليف دارند که به شكل ِمؤثر و هماهنگ در فعاليت هاي اين نظام مشاركت جويند.

ÿ    تحول آفريني و هدايت تغييرات اجتماعي

تربيت رسمی و عمومی به گونه ای سامان می يابد که دانش آموزان نسبت به محيط اجتماع، پذيرنده و منفعل بار می آيند. حال آن كه ميتوان تربيت رسمي را چنان سامان داد که افراد در مقابل محيط، به جاي تسليم و

تن سـپردن به انفعال، توانايي تغيير در موقعيت خود و ديگران را در خويش بپرورند. لذا نظام تربيت رســمي و عمومي، بايد فعالانه در جريان تحولات اجتماعي حضــور يابد و از برخــورد انفعالي با تحولات پرهيز كند.

ÿ    ارزش مداری عقلانی

فرايند تربيت رسمی و عمومی در الگوی مطلوب فرآيندی نيست که منجر به ساز و کارهايی نظير القا واجبار و اقتدار گرايی در حوزة ارزش ها گردد. بلکه در اين الگو با آنكه نظام تربيت رسمي وعمومي نسبت به مجموعه اي از ارزشها سوگيري والتزام آشــكار دارد، اما مي كوشــد تا اين ارزش ها علي الاصول نخســت به نحو جذاب، عقلانی ومستدل بــراي متربيــان تبيين و توجيه گردند و در صورت عدم آمادگي فكري متربيان نيز حتي الامكان سعي مي شــود از روشهاي عاطفي و نرم و غيرمســتقيم براي هدايت و جهت دهي متربيان به ســوي التزام به ارزشها استفاده شود. در عين حال، تربيت رسمي و عمومي، علاوه بر توجه به ارزشهاي انساني و اخلاقي عام، معطوف به مجموعه اي از ارزشهاي اسلامي و ايراني است که اين نيز، يکي از وجوه تمايز الگوي مورد نظر از تربيت رسمي و عمومي باالگوهـاي رايج غربي به شــمار مي آيد.

ÿ    تأکيد بر وحدت ملي و انسجام اجتماعي

الگوهای مطلوب تربيت رســمی و عمومی، نســبی و تابع شرايط هرجامعه اســت. يکی از واقعيت های جامعــة ايران، پذيرش کثرت قومــی وفرهنگی، دينی ومذهبی و تنوع زبانی اســت اما با وجود اين کثرت قابل توجه که در کشــور ما موضوعی ريشه ای و تاريخی به شمار يافتگی می آيد، همواره نوعی وحدت و هم گرايی تاريخی نيز در مجموعة صاحبان خرده فرهنگ ها و اقوام مختلف ســاکن اين ســرزمين با نام ايران و عناصر مشــترک فرهنگی جريان داشته است. به طورکلی در برخورد با تکثر فرهنگي، ســه رويکرد، قابل طرح است: نخست، رويکرد کثرت گرا که در آن خرده فرهنگ ها به صورت هم عرض فرهنگ مشترك تکثير و تأييد مي شــوند. دوم، رويکرد وحدت گرا کــه در آن خرده فرهنگ ها در فرهنگ غالب هضم می شود. سوم، رويکرد وحدت درکثرت است که در آن،ضمن حفظ هويت هاي قومي و خرده فرهنگ ها، هويت مشترک ميان آحاد جامعه تعالی می يابد. اين نظام تربيتي با وحدت گرايي، از سويي خود را از عيب بزرگ برخي نظام هاي نامتمركزتربيت رسمي مبرا مي سازد و از سوي ديگر به رویۀ تمرکزگرايي رايج در بسياري از نظام هاي تربيت رسمي تن نمي دهد.

ÿ    انعطاف پذيری معيار مدار

ويژگی مهم ديگر تربيت رسمی و عمومی گشودگی و انعطاف است. سازو کار تربيت رسمی و عمومی،باید ضمن وفادار بودن به ارزش های هسته ای و به اصول ثابت و نظام معياری مشخص، نسبت به تنوع ها گشوده و منعطف باشد.گشودگی و انعطاف تربيت رســمی و عمومی نسبت به شــرايط ونيازهای روزآمد فردی، گروهی، محلی، ملی و جهانی موجب می گردد که ظرفيت های انســجام بخشــی آن شــکل گيری هويت افزون گردد.

ÿ    تعامل و بهره گيري از تجارب ديگران (در چهارچوب اصول)

نظام مطلوب تربيت رسمی و عمومی در جامعة اسلامی بايد با نظام های تربيتی ديگر جوامع(اعم از مسلمان وغيرمسلمان) تبادلات و تعاملاتی را بر قرار نمايد. در احاديث و روايات نيز به کسب علم و بهره گيری از تجارب بشری و از منابع مختلف، حتي خارج از جغرافياي مسلمانان، و ازاقوام، ملل وفرهنگ هاي گوناگون توجه شده است. پيامبر(ص) فرموده است: «علم را بجوئيد حتی اگر در چين باشد».از اين رو برقراری ارتباط با الگوهای رقيب و بهره گيری از تجارب ابنای بشر در چهارچوب اصول اساسی، منافاتی با استقلال فرهنگی جوامع اسلامی ندارد. نظام تربيت رسمي وعمومي مي تواند با ديگرکشورها و نهادهاي بين المللي همکاري هاي علمي و تحقيقاتي داشته و از تجارب جهاني آنان، با عنايت به شروط فوق الذکر، بهره گيرد. به عبارت ديگر، نمي توان و نبايد در نظام تربيت رسمي و عمومي به شكل بي حساب و کتاب به تقليد محض از ديگران اقدام كرد يا در جهت مقابل هر گونه اســتفاده از تجارب ديگران را ممنوع ســاخت.

۳-۲-۲.ويژگی های اختصاصی تربيت رسمی وعمومی

برای الگوی مطلوب، علاوه بر ويژگی های ذکر شده، بايد ويژگی های ديگری در نظر گرفت که متمايز کنندة آن از ديگر الگوهای رقيب و نشان دهندة ارتباط اين الگو با مبانی انديشة اسلامی و به ويژه با خصوصيات نظام جمهوری اسلامی ايران باشد:

ü   دين مداری (انطباق همة ابعاد و مؤلفه ها با نظام معياراسلامی)

در انطباق تربيت رسمي و عمومي جمهوري اسلامي ايران با نظام معيار ديني، اشارات متعددي شده است . دين محوري از ويژگي ممتاز تربيت رسمي و عمومي در جمهوري اسلامي ايران است. انطباق با نظام معيار ديني ويژگي اساســي تربيت رسمي و عمومي تلقي مي شود که همة ابعاد اين نوع تربيت، بر مباني و ارزش هاي بنيادي برگرفته از دين اسلام استوار يا با آنها سازگار باشند.


ü  تکيه برفرهنگ و تمدن اسلامی ايرانی و تناسب با جامعة امروز ايران

بر اساس اين ويژگی، الگوی مطلوب تربيت رسمی و عمومی بايد نشانه های بارزي از وابستگي به تمدن اسلامي-ايرانی را نيز به همراه داشته باشــد. الگوی مطلوب تربيت رسمی و عمومی بايد با شرایط ِفرهنگی، اجتماعی، سياسی و تاريخی و حتی اقتصادی کشور ايران تناسب داشته باشد. اين ويژگی نيز الگوی مطلوب را به جامعة ايران امروز اختصاص می دهد. بنابراين توجه به فرهنگ، زبان و ادب فارسی و تأکيد بر هويت ملی ايرانی نيز بايد از وجوه تمايز تربيت رسمی و عمومی محسوب شود.




فصل سوم                 

تبیین چرائی تربیت رسمی وعمومی

منظور ازاين گونه تبيين، طرح مباحث زير در زمينة تربيت رسمی و عمومی است:

1-  اهميت و ضرورت   2- نتيجة اختصاصی و هدف کلی    3- اهداف

۱ـ۳ .اهميت و ضرورت

موارد زیر را ميتوان از وجوه اهميت و ضرورت تربيت رسمي و عمومي دانست:

·       هدف انبيا برانگيختـن انسانها بوده است تا برای برپايی عدالت اقدام کنند،در قرآن کريم به کراتاز فضيلت عدالت سخن گفته شده است. بي شک، تربيت رسمي و عمومي، در صورتي كه بر اســاس معيارهاي ديني باشد، در هدايت عموم مردم نقشي، اساســي خواهد يافت؛پس «تربيت رســمي و عمومي» براي تحقق مردم برای اقامة عدالت اجتماعي ضروری است.

·       انسان در کشاکش دو جريان متضاد زشتي و زيبايي و خير و شر در حرکت است. لذا حرکت او در مسير خير،همواره در معرض خطر و آسيب اســت.

·       بر اين اســاس،بايد قابليتها و شايستگيهايي در انسانها تحقق يابد تا آدمي از درون، آگاهانه و آزادانه در برابر مخاطرات بيروني و دروني موضع بگيرد. درحقيقت وجود تربیت رسمی و عمومی در مقابل مخاطرات درون و بيرون از نسل نوخاسته مراقبت مي كند.

·       ضرورت تربيت رسمي، به ويژه بخش عمومي آن، در تمامي جوامع امروزي مورد تأييد است؛ به گونه اي که قانون اساسي همة کشــورها برخورداري از آن را اجباري و رايگان كرده اند.

·       در جهان امروز، امنيت، اســتقلال، توســعه کشــورها و ملت ها به وجود انسانهاي شايســته ای وابسته است که بتوانند موجب بقا و توســعة جامعه شــوند. اين موضوع چنان اساسي و مهم است که اهمیت وجود تربیت رسمی و عمومی را نشان می دهد.

·       جوامع امروزه به انسانهايي نيازدارند که تواناييهاي انساني وسيع تري در آنها تحقق يافته باشد. به همين دليل است كه واگذاري اين امر به تـربيت غيـررسمـي يا محيطـي امـري نامعقـول به نظـر  می رسد.

·       براي تربيت انسان هايي متناسب با ضروريات زندگي اجتماعي، بايــد مجموعها ي از امکانات و زمينه هاي الزامي و ســازمان يافته در دســترس آحــاد جامعه قرار گيرد که این امر از وظایف تربیت رسمی و عمومی است.

·       انسجام و وحدت در يک جامعه مستلزم تربيت انسانهايي است که زمينه هاي باهمزيستن و انســجام اجتماعي را داشــته باشند. مهمترين عامل شــکل گيری آن نه ســاز و کارهای صرفا ، سياســی بلکه ساز و کارهای فرهنگی و به ويژه تربيتی اســت. از جمله ساز و کارهای تربيت، «تربيت رسمی و عمومی» است.

·       عناصــر فرهنگي جوامع، همه، وضع مطلوب ندارند،ســازوکار تربيت رســمي و عمومي با پيرايش شــرايط محيطي، فضايي را فراهم می آورد که تربیتهويت نســل جدید به دورازنقايص و مشــكلات فرهنگي موجود در جامعه انجام بگیرد.

۲ـ۳ .نتيجه و هدف کلي تربيت رسمي وعمومي

تربيت در انواع و اقسام آن با ايجاد زمينه های ِمناسب کسب آمادگی در آحاد مردم برای تحقق حيات طيبه چنين نقشــی را برعهده می گيرد. هدف كلي تربيت عمومي نيز عبارت است از:

« تکوين و تعالی هويت مشترک (انساني، اسلامي، ايراني) متربيان، همراه با توجه به وجوه اختصاصی هويت فردی و غير مشـترک ) به خصوص هويت جنسـيتی) ايشان به صورتی یکپارچه درراستای شكل گيري جامعة صالح واعتلاي مداوم آن براساس نظام معيار اسلامی که از طريق کسب شايستگی های لازم (پايه وويژه) صورت میگيرد».

هويت دارای دو جنبة فعال و منفعل اســت: جنبة فعال آن بخش خلاق و زايای هويت اســت که بر اســاس آگاهی و قدرت انتخابگری انســان عمل می کند، اما تکوين هويت در جنبة منفعل، از عناصر فطرت و طبيعت از يک سو و از سوی ديگر از عناصر موقعيت تأثير می پذيرد.

همچنين هويت امري چندلايه اســت. و شــامل لايه هاي جهاني(انســاني)، ديني، ملي، جنسی/ جنســيتی، قومي/ محلي، خانوادگي و فردي است.

اولين لايه، لاية جهاني(انساني) هويت است. اين لايه بر آن دستـه از مشترکات انسانـي تأکيـد میکند. توجه  به اين جنبة انسانی از هويت در منابع ديني  بسيار به چشم مي خورد. پيامبر اکرم(ص) درحديث معروف «کســی که فرياد کمک کسی را بشــنود و به کمک او نشتابد او مسلمان نيست»

در لاية بعدي هويت، عنصر دين و مذهب مورد عنايت قرار ميگيرد. اعتقادات و ارزش هاي ديني و مذهبي، از اساسي ترين نيازهاي بشر و محور اصلي در شکل گيري لاية دوم است.

لاية بعدي هويت مشترك، جنبة ملي (ايراني) دارد كه در آن ارزش ها و هنجارها، آداب و رسوم و ديگر مؤلفه هاي هويت ملي مورد توجه قرار مي گيرد.

لاية ديگری از شــخصيت متربيان توجه به خصوصيات جنسی/جنســيتی هويت است،هويت جنســيتی از جمله مهم ترين لايه هايی از هويت است که در نظام تربيت رسمی و عمومی و در تداوم روند تكوين هويت مشترك متربيان بايد به آن توجه جدی شود.

۳ـ۳ .اهداف تربيت رسمی وعمومی

اين هدف ها شامل دو سطح اهداف مشترک و اهداف ويژه هستند:

۱-۳-۳ . اهداف مشترک : اهداف مشــترک تربيت رســمي و عمومي آن دســته از شايســتگي هاي پايه است که عموم افراد جامعه بايد آنها را کسب كنند. منظور از شايستگي هاي پايه براي عموم افراد جامعه، مجموعهاي از صفــات، و توانمنديهــا و مهارتهاي فــردی وجمعی ناظر به همة جنبه هــاي هويت است. البته شايســتگی های پايه مطلوب و تعريف مرتبة قابل قبول و حد نصاب هر يک از آنها توسط بالاترين مرجع سياستگذار جريان تربيت در سطح ملي، دربازه هاي زماني دراز مدت، با توجه به ملاک هاي زیر، تعيين خواهد شد:

1)   تناسب با غايت و اهداف تربيت 2) قابليت تحقق 3) تناسب با شرايط و نيازهاي کشور 4) تناسب با ويژگی ها و مراحل رشد و خصوصيات مشترک 5) تناسب با اصول و رويکردهای مربوط به ساحتهاي شش گانه

۲-۳-۳ . اهداف ويژة تربيت رسمی وعمومی

نظام تربيت رسمي و عمومي برمبناي اهداف مشترک اهداف ويژه اي دارد که همان شايســتگي هاي ويژة ناظر به خصوصيات فردي، جنسی/جنسيتی، خانوادگي، قومي، دينی/مذهبي و بومي و محلي متربيان اند. اين دسته از شايستگي ها در چهارچوب شايستگی های پاية مشترک توســط نهادهاي ذي صلاح در ســطوح مختلف نظام تربيت رسمي و عمومي بر حسب معيارهاي زير تعريف مي شوند:

1)   مرحلة رشد متربيان؛ 2) خصوصيات فردي و مشترک 3) علائق متربيان و نيازهاي جامعة محلي

4) موقعيت زماني و مکاني متربيان و شرايط اجتماعي 5) آمادگي لازم براي ورود به انواع تربيت تخصصی.


فصل چهارم           ٤ .تبيين چگونگي تربيت رسمی وعمومی

اين فصل، به چند موضوع خردتر اما مهم و اساسي تقسیم می شود که عبارت اند از: اصول کلي، خصوصيات مدرســه صالح ، الگوهای نظری حاکم بر ساحت هاي تربيت و عوامل سهيم و مؤثر در تربيت رسمي و عمومي

۱ـ۴ .اصول کلی تربيت رسمی وعمومی

نظام تربيت رســمي و عمومي، به منزلة يک نهاد اجتماعي و فرهنگي سازمان يافته، متولي تحقق شايستة جريان «تربيت رسمي و عمومي» در همة سطوح است. اصــول تربيت رســمي و عمومي، قواعد و ضوابطي هستند که مبناي عمل قرار مي گيرند و در تمامي ســطوح تصميم گيري و عمل تربيتي کاربرد دارند. بر اين اســاس میتوان گفت اصول تربيت رســمی و عمومی از يک منظر شامل دو دسته اصول اســت: نخســت اصول ناظر به روابط درونی بخش ها دوم اصولی که ناظر به روابط بيرونی است. در ادامه، به تشريح اين دو دسته از اصول می پردازيم:

الف) اصول ناظر به روابط درونی تربيت رسمی و عمومی:

۱-۱- ۴ . انطباق با نظام معيار اسلامی

فرايند تربيت رسمی و عمومی يکی از سازوکارهای اجتماعی است که زمينه ساز تحقق حيات طيبه اســت. از اين رو ضرورت دارد با مبانی وارزش های اساســی دين ، هماهنگ و منطبق باشد.

مصاديق اين اصل در تربيت رسمی و عمومی عبارت اند از:1) سازگاري سياست ها و برنامه ها با نظام معيار اسلامی؛2 ) محوريت و اولويت تربيت اعتقادي و عبادي 3) اولويت تربيت اخلاقی در تمام برنامه های درسی

۲-۱-۴ . عدالت تربیتی

عدالت ارزشی فراگير است که بايد در تمامی جنبه های حيات اجتماعی تجلی داشته باشد. تربيت رســمی و عمومی شــامل اين قاعدة عام است. تعريف مصداقی اين اصل در تربيت رسمی و عمومی به شرح زير است: 1) ايجاد فرصت حضور در تربيت رسمي 2) فراهم كردن فرصت هاي برابر دسترسي به تربيت عمومي و رسمي برای همه 3) ارائة تربيت عمومي و رسمي با کيفيت قابل قبول                4) توجــه تربيــت عمومي و رســمي به تفاوت ها 5) برقراری روابط عادلانه و منصفانه در محيط مدرســه 6) برقراری روابط عادلانه در محيط های سازمانی و مدارس (بين معلمان و مديران).

٣-١-٤.تأکيد بر فرهنگ اسلامی ايرانی و زبان وادب فارسی

بايد در همة مراحل تربيت رســمی و عمومی بهره مندی از ذخاير ارزشــمند فرهنگ و تمدن اســلامی ايرانی و ارتقای آن در تعامل با ساير فرهنگ ها مد نظر قرار گيرد. برخی از مصاديق اين اصل عبارت اند از: 1) تأکيد بر استفاده از ذخاير زبان و ادب فارسی 2) معرفی نمادهای فرهنگ و تمدن اســلامی ايرانی

۴-۱-۴ . انسجام اجتماعی

انســجام اجتماعی اصل حاکم بر کليه فرايندهای تربيت اســت. يکی از عوامل انســجام بخش شکل گيری هويت ملی است. هويت ملي بخشي از مفهوم هويت است که عبارت است از آن ويژگي يا ويژگي هايي که ملت ها را قابل شناســايي مي کند و ابزاري اســت بــراي براي تفکيک يک ملت از ملت ديگر

مصاديق اين اصل عبارتند از: 1) تأکيد بر عناصر وحدت ملي 2) تأکيد برهمزيستي مسالمت آميز

2)   وحدت در سياست گذاري و تصميم گيري کلان

۵-۱-۴.تنوع و کثرت

تفاوت و تمايز و تنوع در حيات انســان ها به اندازة تشابه واقعيت دارد و جامعه نيز بايد آن را به صورت يک ضرورت در نظر بگيرد. تربيت رسمی و عمومی نيز، که يک جريان مهم و فرهنگی جامعه تلقی میشود، بايد اين واقعيت را بر ساز و کارهای خود حاکم سازد. مصاديق اين اصل عبارتاند از:

1)   قبول تنوع و تکثر 2) تأکيد بر حفظ و بالندگي خرده فرهنگ ها 3) تنوع و کثرت گرايي روشي در مواجهه با مسائل و مشکلات نظام تربيت رسمي و عمومي 4) تنوع بخشــی به موقعيت هــا و فرصت های تربيتی

۶-۱-۴ . خرد ورزی

تربيت رسمی و عمومی در مسير خود، همواره با چالش های بسيار مواجه است و راهکارهای برون رفت از اين چالش ها و مســائل پيش رو مستلزم مواجهة خردمندانه با آن هاست. مصاديق اين اصل در تربيت رسمی و عمومی عبارتاند از:1) پژوهش محوري و بهره منــدي از نتايج پژوهش ها

2)   بهره منــدي مناســب از تجارب بين المللي 3) بهره گيری از فناوری اطلاعات و ارتباطات

3)   توسعه و ارتقاي توانمنديهاي فکري مربیان 5) توجه به شورا و خرد جمعي 6) ارتقاي توانمنديهاي فکري متربيان 7) بهره گيری از حوزه های معرفتی مرتبط با تربيت به صورت ميان رشته ای

۷-۱-۴ . حفظ  وارتقای آزادي

انسان موجود مختارآفريده شده است. يادگيری شــيوة بهره مندی از آزادی خداددادی از طريق عمــل اختياری رخ می دهد. تربيت رســمی و عمومی ، بايد حفظ و ارتقای آزادی را اصــل راهنمــادر عمل مربی در نظر بگيرد. تحقق اصل آزادی در موقعيت های تربيت رســمی و عمومی امری تشکيکی است. آزادی موردنظر ً " آزادی از" نيست بلکه با توجه به شرايط مدرسه " آزادی در" است.

مصاديق اين اصل عبارت اند از: 1) تكيه بر آزادي عمل و تجربة فردي دانش آموزان 2) تأکيد بر مسئوليت دانش آموز در امر يادگيری 3) زمينه سازی برای تحقق آزادي معنوي متربيان 4) فراهم نمودن تجربة گزينش، انتخاب و ترجيح برای دانش آموز 5) بهرهگيری از روش های فعال

۸-۱-۴ . سنديت شايستگی محور مربيان

 اصــل آزادی نبايد مانع وجود حدمعقولی از ســنديت و مرجعيت برای مربيان باشد. به ســخـن ديگر، ســنديت مربی هيچ منافاتی با آزادی متربی ندارد. زيـرا مـربی می تـوانـد با درک درست از شرايط رشدی متـربی برای او شـرايط انجـام عمل اختيـاری و آگـاهانه را فراهـم آورد.

اين سنديت و اقتدار مربی در تربيت رسمی و عمومی واجد چند ويژگی مهم است: نخست اين که انعطاف دارد، همچنين اين گونه سنديت و مرجعيت مربيان محرک مشارکت و تعامل با متربيان است. مصاديق اين اصل عبارت اند از:

1)   توجه به اقتدار شــخصيتی مربی 

2)   فراهم نمودن فرصت های عمل آزادانه و خلاقانه  برای مربيان در ارائة برنامه هاي تربيتي

۹-۱- ۴ .محبوبيت و مقبوليت مربيان

بـی ترديد برخــورداری از محبوبيت و مقبوليت از عوامل اساســی در تربيت رســمی و عمومی مربيان اســت . بنابراین محبوبيــت و مقبوليت آنان نيز نقــش مهمی در هدايت فرايند تربيت دارد .              در قرآن بر اين رابطة  مهروزرانة پيامبر با مؤمنين اشاره شده است.اين به آن معناست که مربی نيز بايد در کنار سنديت، چنين محبوبيتی را دارا باشد تا نقش وی به درستی تحقق يابد. بدون داشتن اين محبوبيت و مقبوليت نمیتواند نقش خود را به درستی ايفا نمايد .

مصداق اين اصل عبارت است از : تأکيد بر شايستگی های اخلاقی مربيان

۱۰-۱-۴ . تعامل همه جانبه

فراهم آوردن زمينة مناسب برای تعالی هويت متربيان در فرايند تربيت رسمی و عمومی نيازمند همکاری بين عناصر اصلی آن است. تعامل در معنای عام ناظر به عمل متقابل و همفکرانة تمامی عناصر تربيت رســمی و عمومی اســت و در معنای خاص ناظر به رابطة بين مربی و متربی است. مربيان و متربيـان بايـد در تعامـل مستمر باشنـد. درحقيقت تعامل مربی و متربــی در موقعيتهای تربيتی، تعاملی تعالی بخش است. مصاديق اين اصل عبارتاند از:

1)   همکاری متربيان در تصميم گيري ها و برنامه ريزي هاي تربيتي مدرســه

2)   همــکاری مربيــان در توليــد طرح هــا و برنامه هــاي تربيتــي

3)   تعامــل متربيان و مربيان در هدايت روند ياددهی- يادگيری

۱۱-۱-۴ . همه جانبه نگری

 تربيت انسان که  خود موجودی پيچيده است، خود فرايندی پيچيده اســت و عوامل گوناگونی در آن حضور و نفوذ دارند.پس فرايند تربيت وهدايت مســتلزم نگاهی باز و جامع و همه جانبه نگر است.

مصاديق اين اصل عبارتاند از:

1)   توجه به تمامي ابعاد وجودي متربيان

2)   وجه به همة ابعاد و لايه هاي هويت (که در فصل 3 بیان شد)

3)   نگرش نظام مند در هدايت تحولات در نظام تربيت رسمي و عمومي

4)   توجه به ساحتهای مختلف تربيت

۱۲-۱-۴ . یکپارچگی

فرايند تربيت در عين دارا بودن اجزا و فرايندها امری واحد و يک پارچه اســت. مصاديق اين اصل در تربيت رسمی و عمومی عبارت اند از :1) توجه به وحدت هويت متربيان

2) وجه به وحدت مراحل رشد متربيان   3) توجه به يکپارچگي برنامه ها و فعاليت های تربيتی

4) هماهنگي ارکان تربيت رسمي و عمومي.

۱۳-۱-۴.  حق محوری و مسئوليت پذيری

ســازو کارهــای درونی و روابط بيرونی فرايند تربيت رســمی و عمومی با نظام حقوقی جامعه ارتباط مستحکمی دارد. از اين رو رعايت حقوق ديگران يکی از ملاک های راهنمای عمل مربيان و کارگزاران تربيت رســمی و عمومی است. به اين صورت که اگر برای متربی حقی وجود دارد برای مربی تکليف و مسئوليتی اســت و اگر برای مربی حقی است برای متربی نيز مسئوليتی در قبال آن حق در نظر گرفته می شود. مصاديق اين اصل عبارت اند از: 1) رعايت حقوق و تکريم متربيان

3)   رعايت حقوق و تکريم مربيان 3) رعايت حقوق و تکريم اولياء 4) برقراری رابطة مسئوليت و احترام متقابل بين مربيان، متربيان و اوليا 5) مراقبت و ديدبانی فرايندهای تربيت رســمی و عمومی

۱۴-۱-۴ .پويايي و آينده نگری

از يک منظر تربيت رســمی و عمومی به دليل دارا بودن اهداف کوتاه مدت و بلند مدت، نشــان از پويايی يک جامعه دارد. اين نگرش به آينده نه از جنس آينده نگری بلکه از جنس آينده سازی است  .به طور کلی تربيت رســمی و عمومی، بايد در مواجهه با تغييرات که در عصر حاضر بسيار سريع اند، فعال باشد. آثار اين اصل در تربيت رسمی و عمومی عبارت اند از:

1)انعطاف پذيري در اهداف، 2) توجه به نيازها و شرايط جديد 3) بومي سازي رويکردهاي جديد جهاني  4) آينده نگري و توجه به روندهاي آينده 5) بهبود مستمر کيفيت فرآيند و نتايج تربيت رسمي و عمومي 6) نظارت و ارزش يابی مستمراز فرايند تربيت رسمی و عمومی .

۱۵ -۱-۴ . استمرار

رشد جريانی است که دارای وحدت تشکيکی است. فرايندتربيت امری مراتبی، چند جانبه و در عين حال پيوســته اســت.اين اصل در تربيت رسمی و عمومی شامل مصاديق زير است:

1)توجه به مراتب مختلف اهداف تربيت 2) پيوستگي و انسجام 3) استمرار يادگيري در طول زندگي

4) توجه به پيوستگي  تجارب يادگيري و معنادار شدن آنها براي متربيان.

ب) اصول ناظر به روابط بيرونی تربيت رسمی و عمومی

اصول ناظر به روابط بيرونی تربيت رسمی و عمومی ناظر به اين روابط است:

۱۶ -۱-۴. پاسخگويي

يکی از اَشکال روابط بيرونی تربيت رسمی و عمومی پاسخ گويی است،از اين رو، نهاد تـربيت رسمـی و عمـومـی بايد نســبت به عملکرد خود در راستای اهداف جامعه مسئول باشد. کارگزاران تربيت رسمی و عمومی در تمامی سطوح بايد اين موارد را راهنمای عمل خود قرار دهند:

1) پاســخ گويی نظام تربيت رســمي و عمومي  2) رزشيابــي عملكرد نظام تربيت رســمي و عمومي

3) نظارت متقابل ارکان نظام تربيت رسمي و عمومي .

۱۷-۱-۴ . مشارکت

نظام تربيت رسمي و عمومي براي تحقق رسالت خود به روابط صحيح با ديگر نهادهاي مؤثر و سهيم در جريان تربيت نياز دارد. لذا براي تحقق رسالت و اهداف نظام تربيت رسمي و عمومي، همگان به نوعي مسئوليت دارند. بی شــک، مشــارکت جويی يک اصل مهم و حاکم بر روابط  بيرونی تربيت رسمی و عمومی با ديگر بخش های جامعه است. مصاديق اين اصل عبارت اند از: 1) هماهنگي نظام تربيت رســمي و عمومي با نظام تربيت رسمي و تخصصي 2) همکاري با نظام تربيت رســمي و تخصصي

3) هماهنگي نظام تربيت رســمي و عمومي با نهادهاي متولي فرهنگ عمومي

4) همکاري با نهادهاي بين المللي و نهادهاي منطقه اي 5) هماهنگي نظام تربيت رسمي و عمومي با نظام بازار و صنعت 6) هماهنگي و پشتيباني نهادهاي فرهنگی مؤثر در تربيت با نظام تربيت رسمي و عمومي  7) پشــتيباني وهماهنگــي حقوقي و قضايــي نهاد قضا از نظام تربيت رســمي و عمومی 

8)پشتيباني قوة مقننه از فرايند تربيت رسمي و عمومي 9) مشاركت خانواده ها، اصحاب رسانه و نهادها و سازمان هاي غيردولتي و تشکل هاي مردم نهاد 10) شــناخت و بهره مندی از ظرفيت های تربيتی رسانه

۱۸-۱-۴ . تقدم مصالح تربيتي

تربيت، محور اساسي توسـعة حيات آدمي اســت. در نتيجه بايد مصالح تربيتي در تمام تصميم گيري ها و برنامه ريزي هاي اجتماعي، مورد نظر قرار گيرد و کمک به جريــان تربيت، مهم ترين معيار در سياستگذاري ها و تعيين اولوي تهاي اجتماعي به شــمار می رود.براین اساس تربيت رســمي و عمومي نيز اهميت ويژه اي دارد. مصاديق اين اصل عبارت اند از:

1)   اولويــت قرار دادن مصالح تربيتي 2) توجه به اولويت های تربيتی جامعه

۲-۴ .مدرسة صالح .

۱-۲-۴ .تعريف مدرسه صالح

«مدرســه فضاي اجتماعی هدفمندي اســت كه از طريق زنجيره اي از موقعيت ها، فرصت حرکت رشديابنده را براي متربيان فراهم مي سازد که در آن شايستگي هاي لازم براي درك و بهبود موقعيت خود وديگران از طريق يادگيري هاي رســمي و غير رسمي كسب مي شود».

درکنار خانوادة صالح، توســعة جامعة صالح به وجودمدرســة صالح نيز وابسته است.

۲-۲-۴. خصوصيات مدرسة صالح

١ -نخســتين ويژگي «ســاده سازي» اســت؛ به اين معني که تجربيات مدرسه اي بايد شکل ساده شده اي از تجربيات باشد. محيط مدرسه، بايد ساده باشد تا فرايند تربيت باموانع کمتری مواجه گردد.

٢ -ويژگی دوم «پالايش» اســت. منظور از پالايش، زدودن برخي نتايج ناخوشايند نامطلوب احتمالي از برخي تجربيات مدرسه است. محيـط مدرسه بايد مورد پايش و مراقبت دائم قرارگيرد و حتي الامكان از عوامل نامطلوبی که مانع رشــد متربيان ميشوند به دور باشد. مدرسه بايد محيطی حمايت گر و امن باشد. مدرسة صالح از دو منظر به امنيت خاطر متربيان و اوليای آنان توجه دارد: نخست، مدرسـة صالـح به امنيت متربيان در فضای کالبدی می انديشد، دوم به امنيت روانی توجه می نمايد.

٣ -ويژگي سوم «متناسب سازي» است. بر اساس اين ويژگي، تجربيات مدرسه، بايد با شرايط رشدي متربيان در همة ابعاد، متناسب باشد. متناسب سازي به ساير ابعاد مدرسه مانند مديريت، مربيان، فضا و تجهيزات نيز تعميم داده مي شود.

٤ -ويژگي چهارم «تعادل» است. منظوراز تعادل، تناسب با اصول همه جانبه نگري و يک پارچگي است در توجه متوازن به جنبه هاي مختلف حيات انساني است. مدرسه نه تنها به توسعة بعد عقلاني و مهارت هاي فکري، بلکه به ابعادمختلف و ســاح تهاي گوناگون حيات انساني توجه مي نمايد. مدرسه، محل کســب دانش و فهم امور نيست، بلکه در آن زمينه سازی برای عمل شايسته صرفا نيزجايگاه و شــأنی درخوردارد.

٥ -ويژگي ديگر مدرســة صالح، «انعطاف پذيري» اســت.نظام مدرسه ای بايد از حدی از انعطاف برخوردار باشد. مدرسه بايد تا حد امکان با شرايط متنوع زندگي متربيان سازگار شود و بكوشد تمامي متربيان را به سطح مطلوبي از شايستگي هاي پايه برساند.

می توان گفت مدرسة صالح را نه به صورت يک مکان يا يک فضا بلکه به صورت ترکيبی از فضا و مکان بايد ديد: منظور از"مکان"محيط مادی و کالبد مدرسه است.منظوراز" فضا" نيز ارزش ها،هنجار، و فرهنگ حاکم بر مدرسه است.

٦-ويژگی ششم مدرسة صالح، حاکميت «رابطة احســان و عدالت» بين مربيان ومتربيان در مدرسه اســت. زيرا اساساُ خداوند مبنای رابطة انسان ها را با همديگر بر اساس عدل و احسان قرار داده است. رابطة انسان با انسان در تفکر اسلامی رابطة عدل واحسان است. در جامعه ای که عدالت در آن فراگير باشد فرصت برای افراد هوشمند و توانا فراهم است. برقراری روابط عدل و احسان در سطح مدرسه، در واقع زمينه سازی برای تربيت افراد عادل است. برقراری روابط عادلانه در مدرسه خود لوازمی دارد. از جمله مهمترين اين لوازم، محوريت اخلاق و تحقق عينی ارزشهای اخلاقی در مدرســه اســت. اخلاق درمدرسة صالح به مانند عدالت کارکردی دوگانه دارد: اخلاق از يک سو هدف است و از سوی ديگر، روش است.به طور کلی فضای مدرسه بايد سرشار از ارزش های انسانی و اسلامی باشد.

٧ -يکی ديگر ازخصوصيات مهم فضای مدرســة صالح، مشــارکت و تعاون اســت.. از آنجا که انسان ها در جامعه متولد مي شوند و در جامعه رشد مي کنند، تربيت آن ها نيز بايد اساسا اجتماعي باشد. تعاون درامور نيک نيز از ويژگی های اساسی مدرسة مطلوب است.

اين همکاری درمدرسه در دو بعد درونی و بيرونی نمود می يابد:

ü   دربعد درونی اين همکاری بين مربيان و متربيان صورت می گيرد. همکاری در اين بعد مستلزم احترام متقابل و مسئوليت متقابل اوليا، مربيان و متربيان مدرسه است.

ü   در بعد بيرونی همکاری، مدرسه،می تواند در جريانهای اجتماعــی ناظر به اصلاح مداوم موقعيت، فعال باشــد، و مشارکت نمايد و مشارکت بپذيرد.

يکی ازجلوه های کانونی همکاری وتعاون در مدرسه، در نسبت وثيقی است که مدرسه و خانواده برقرار می کنند. در اين نگرش، خانواده و مدرســه دو فضــای تربيتی مکمل همديگر خواهند بود.به طور کلی سازو کارهای تربيت رسمی و عمومی بايد به گونه ای ترتيب داده شود که حق خانواده، به مثابة يکی از ارکان تربيت، رعايت گردد.

۳ـ۴ .الگوي نظري ساحتهاي تربيت

تربيت در مدرسه بايد به ابعاد مختلف وجودی متربيان توجه نمايد. می توان تربيت را براساس ابعاد وجودی متربيان به شش ساحت تقسيم کرداز اين رو در اين بخش به بيان ساحت های شش گانه می پردازيم. برای رسيدن به اين مقصود، الگوهای نظری، مربوط به ساحتهای شش گانه تربيت تبيين میشوند.هر الگوی نظری شامل سه دسته است: "حدود و قلمرو"،"رويکرد"و"اصول".

۱ـ۳ـ۴ . ساحت تربيت اعتقادی، عبادی و اخلاقی

الف) حدود و قلمرو : به طور کلي دوگونه تربيت ديني قابل تصوراست: نخست تربيتي که چهارچوب بنيادي و اصول آن بر اساس دين و آموزه هاي ديني باشد. دوم، بخش خاصي از تربيت که براي تقويت روند دينداري و دين ورزي متربيان انجام می گیرد.

این ساحت بخشي از جريان تربيت رسمي و عمومي است، ناظر به رشد و تقويــت مرتبة قابل قبولي از جنبــة ديني و اخلاقي حيات طيبــه در وجود متربيان.

قلمرو این ساحت ، ناظر به خودشناسي و معرفت نسبت به خداوند متعال، معــاد، نبوت و پذيرش ولايت رهبران دينی و پيروی از ايشان است.

ü   جهت گيري این دارای اين خصوصيات است:1) فطرت مداري 2) تعالــي  3) جامع بودن بين روش موضوعي 4) عقلانيت محوري 5) مشارکت و همراهي  6) انعطاف پذيری

7) فعال بودن 8) مسئله محوری 9) توجه به بعد عاطفي و ولايي دين 10) چند بعدي بودن 11) بهره گيری از ميراث ارزشمند ادب پارسی.

ج) اصول : 1) اصل تحول مداوم

2) اصل ايجاد توازن

3) اصل رعايت اولويت ها

۲ـ۳ـ۴ . ساحت تربيت اجتماعي وسياسي

الف) حدود و قلمرو : ساحت تربيت اجتماعي و سياسي بخشي از جريان تربيت رسمي و عمومي ناظر به کسب شايستگي هايي است که متربيان را قادر مي سازد تا شهروندانی فعال و آگاه باشند و در فعاليت های سياسی واجتماعی مشارکت کنند.

قلمرو ای ساحت شامل موارد زير است : 1)ارتباط مناسب با ديگران 2) تعامل شايسته با نهاد دولت و ساير نهادها 3)کسب دانش .

 ب) رويکرد : جهت گيري این ساحت ،تربيت برای عضويت فضيلت مدارانه در”خانواده صالح وجامعة صالح” است.ارتباط با خانواده يکی از اساسی ترين مـؤلفـه های ارتبـاط است که در شکل گيری بنيادی های هويت انسان ها نقش دارد. در واقع آمادگی برای زندگی مشترک خانوادگی، در کانون توجه تربيت رسمی و عمومی نيز قرار می گيرد.به طور کلی

تربيت رســمی و عمومی آمادگی های لازم را برای کسب صفات وتوانمندی های لازم را برای زندگی خانوادگی فراهم می آورد. به کارگيــري واژة "فضيلت مدار" در اين رويکرد نيز حاکي از اهميت توجه کردن به مباحث ارزشي و اخلاقي است.

ج)اصول : 1) توجه به روابط سازندة متربي و جامعه 2) خروج متربي از خودمحوري و استبداد 3) نگريستن به حقوق و مسئوليت های خانوادگی واجتماعی 4) مورد نظر قرارگرفتن فرديت ممتاز و متمايز آدمي 5) تأكيد بر قانونمندي و قانون مداري

6) توجه به شايستگي هاي پايه 7) تأكيد بر هويت مشترک 8) تأکيد بر اصل تولا و تبرا

9) تأکيد بر ظلم ستيزی و عدم ظلم پذيری 10) تأکيد بر رسالت جهانی و مسئوليت بشری

11) تأکيد بر مدارا و تحمل عقايد مخالف 12) تأکيد بر پرورش منش آزادگی

۳ـ۳ـ۴ . ساحت تربيت زيستي و بدني

الف) حدود و قلمرو : این ساحت ناظر به حفظ و ارتقاي سلامت و رعايت بهداشت جســمي و رواني متربيان در قبال خود و ديگران است . قلمرو اين ساحت موارد زير را پوشش می دهد:1) تربيت جنسي، سلامت فردي و اجتماعي 2) بهداشت زيست محيطي 3)منابع طبيعي.

ب) رويكرد : مهمترين جهت گيري این ساحت عبارت است از: تعامل مستمر روح وبدن

ج) اصول : 1) توجه هماهنگ به تربيت زيستي و بدني متربيان 2) توجه به کسب شايستگي هاي پايه 3) توجه هماهنگ و متعادل به ابعاد جسماني، رواني، زيستي، اجتماعي، محيطي و معنوي 4) توجه به کسب شايستگی ايجاد رابطة سالم با محيط

5) توجه به ايجاد روحية تعهد و مسئوليت پذيري نسبت به آفريده های خداوند

6) توجه به تربيت جنسی 7) توجه به مشــارکت و تعامل همة نهادهای سهیم در زمینه ی سلامت 

۴-۳- ۴  .ساحت تربيت زيبايي شناختي و هنري

الف) حدود و قلمرو : ناظر به رشد قوة خيال و پرورش عواطف،احساسات و ذوق زيبايي شناختي متربيان.

ب) رويكرد : رويكرد تربيت هنري موضوع محور چهار قلمرو معرفتی تولید هنر،تاریخ هنر ، زیبایی شناسی و نقد هنر دارد.رویکرد بعدی ،رويكرد دريافت احســاس و معنا شــامل دو فرآيند خلق معنا و كشف معناست. هدف تربيت هنری، نه پرورش هنرمند حرفه ای، كه پرورش ادراك زيبايي شناسي درهمة متربيان است.

ج) اصول : 1)تأکيد برپرورش حواس 2) فراهم سازی زمينه های مناسب پرورش تخيل

3) تأکيد بر فراهم سازی زمينه های کسب شايستگي 4) تربيت زيبايي شناختي و هنري

5) تأکيد بر فراهم سازی زمينه های خلاقیت 6) تأکيد بر انعطاف پذيری تربيت زيبايی شناختي و هنري 7) تأکيد بر فراهم آوردن زمينة گرايش و تخصص هنري

۵ ـ۳ـ۴ . ساحت تربيت اقتصادي و حرفه اي

الف) حدود و قلمرو : ناظر به يکي ُبعد اقتصادي و معيشتي انسان هاست. اين ساحت ناظر به رشد از ابعاد مهم زندگي آدمي يعني به توانايي هاي متربيان در تدبير امر معاش و تلاش اقتصادي و حرفه اي اســت.

ب)رويكرد : برخي مشخصه هاي این رویکرد عبارت اند از: 1) توسعة متعادل ابعاد و ساحت هاي وجودي فرد 2) دروني سازي ارزشهاي اصيل ديني و اخلاقي

3) گرايش به ايجاد و توسعة شايستگي ها 4) توجه به شکل گيری و توسعة الگوی مصرف مبتنی بر نظام معيار اسلامی 5) تلفيق مناسب تربيت اقتصادي و حرفهاي با تربيت رسمي و عمومي 6)رفع موانع 7) توجه به تجربة کاري 8) حساب آوردن نيازهاي فردي، تحول مشاغل و حرفه ها در جامعه 9) ايجاد شايستگي يادگيري مادام العمر

ج) اصول : 1) انعطاف پذيري 2) تأکيد بر تربيت مستمر و مداوم 3) توجه به کارآفريني

4) توجه به تفاوت هاي فردي و تنوع علايق 5) توجه به کسب شايستگی های عام

6) كسب شايستگي هاي مناسب در متربيان 7) استفادة مطلوب از فناوري اطلاعات و ارتباطات در تربيت اقتصادي و حرفه اي


۶ـ۳ـ۴ . ساحت تربيت علمي و فناوري

الف) حدود و قلمرو : ناظربه کسب شايستگي هايي است که متربيان را در شناخت تجارب بشري در عرصة علم و فناوري ياري كند.

ب) رويكرد : برخي از مشخصه هاي آن عبارت اند از:1) تلفيق نظر و عمل 2) تلفيق نگاه آيه ای به طبيعت 3) تأکيد بر هماهنگی علم و دين 4) توجه متعادل و متوازن به رويکردهای پژوهش کمی و کيفی 5) ملاحظه درهم تنيدگی مرزهای علوم و رشته های علمی 6) توجه به ارزشمداری محتوا 7) تلفيق مهارت ها، دانش ها و نگرش هاي علمي

ج) اصول : 1) توجه به درک متربيان از جهان هستي 2) توجه متعادل به عرصه های علوم نظری 3) ارتباط محتواي يادگيري با زندگي فردي و اجتماعي 4) ارزشمداري و توسعة ارزش هاي اخلاقي 5) رشد توانمندي هاي تفکر منطقي، خلاق، نقاد و حل مسئله                            6)زمينه سازی برای توليد علم 7)توجه به چشم انداز آيندة رشد و توسعة علم و فناوري

 

۴ـ۴ .ارکان تربيت رسمی وعمومی 

ارکان تربيت رسمي و عمومي در اين نوع تربيت عبارت اند از: دولت اسلامي ،خانواده، رسانه، نهادها و سازمان هاي غيردولتي   .

نقش هر یک از این ارکان در تربيت رسمی وعمومی عبارتند از:

v          دولت اسلامي (حاکميت)

نقش دولت و حاکمي نظارت و کنترل بر چگونگي هاي تربيت رســمي و عمومي است.

در واقع هيچ يک ازديدگاه ها مداخلة دولت را در جريان تربيت رسمي رد نمي كنند.

آنچه مهم است، چگونگي دخالت دولت در تربيت رسمي است.

از منظر عقلی ، ورود دولت اسلامی به مديريت فرايند تربيت رسمی و عمومی قابل توجه است. دلایل حضور اثرگذار تر دولت در تربيت رسمی و عمومی عبارت اند از:

1)  رسميت داشــتن و قانونی بودن

2)  وحدت بخشی تربيت رسمی و عمومی

3)  اجتناب ناپذيربودن حضور نهاد قدرت.

دولت اسلامي يکي از ارکان است و ضرورت دارد که در مديريت آن دخالتي آشکار و وسيع داشته باشد.همچنین دولت اسلامی نسبت به حق بر تربيت آحاد مردم تعهداتی دارد که عبارت اند از: الف) تعهد به رعايت؛ به اين معنا كه دولت اسلامي خود بايد از نقض حق تربيت رسمي و عمومي اجتناب كند و آن را محترم شمارد.

ب) تعهد به حمايت؛ به اين معنا كه دولت اسلامي بايد از نقض حق تربيت رسمي و عمومي توسـط اشخاص ثالث (اشــخاصي غير از حاکميت) جلوگيري كند.

ج) تعهـد بـه تحقق کامل آن؛ يعنـي دولت اسلامي بـايد در جهات تحقق حقوق فوق الذکر سياستگذاري، برنامه ريزي و نظارت كند. بايد تربيتي ارائه شود كه موجب ضايع شدن حقوق ديگر، از جمله «حق بر امنيت» نباشد.

حق بر تربيت، به ويژه نوع رسمي آن، در زمرة حقوقي است كه داراي دو جنبة فردي و اجتماعي است كه جنبة اجتماعي آن بر جنبة فردي غلبه دارد،دولت بايد بر این حقوق نظارت جدي داشته باشد.

جنبة اجتماعي حق بر تربيت رسمي و عمومي همچنين ايجاب مي كند دولت پايش آن را در جامعه يك حق اجتماعي تلقی کند،جنبه يِ فردي حق بر تربيت نيز ايجاب مي كند كه دولت آزادي افراد را در انتخاب نوع تربيت و مدرسه محترم شمارد و مانع از ايجاد مدارس غير دولتی نشود.

v         خانواده

در اسلام، تربيت فرزندان وظيفه و تکليف والدين است. زيرا والدين اند كه با جلب منافع و دفع زيان از فرزندان، موجبات رشد و تعالي آنان را فراهم مي آورند.

اهميت اين تکليف تا جايي است که دولت اسلامي به هنگام فقدان والدين يا ضعف و سستي آنها، وظيفة تربيت را خود به عهده مي گيرد. مشارکت والدين در مديريت تربيت رسمي و عمومي حق آنهاست پس رابطة حاکميت و خانواده در امر تربيت، به ويژه تربيت رسمي و عمومي، رابط، طولي و تعاملي است.اما خانواده ها نمي توانند به تنهايي از پس اين وظيفة خطير اجتماعي برآيند؛ لذا چنانكه پيشتر بيان شد، دولت اسلامي نقش فعالتري را به عهده گرفته است. مسئوليت اصلي تربيت كودك در نظام حقوقي ايران با والدين ياسرپرست قانوني كودك است ونقش دولت دراين زمينه، تكميلي و ثانوي است.

در نظام حقوقي اسلامي مشارکت و نظارت حق والدين است و دولت بايد زمينه هاي تحقق اين حق را برآورده سازد. به طورکلی خانواده در راستاي تحقق حق بر تربيت رسمي و عمومي مي تواند اين نقش ها را نسبت به فرزندان ايفا کند:

§      انتخاب نوع مدرسه براي فرزندان

§       نظارت بر کارکرد مدرسه

§      مشارکت در فعاليت هاي مدرسه اي

§      حضور درسياست گذاري ها و برنامه ريزي هاي نظام تربيت رسمي و عمومي

§      مشاوره و راهنمايي فرزندان

§      ايجاد تشکيلات مردم نهاد

§      انتخاب سطوع عالي تری از تربيت برای فرزندان

v        رسانه

امروزه نقش و جايگاه رسانه ها در تمامی جوامع افزايش يافته است و تلاش دولت ها در اين راستا قرار گرفته است که از اين رسانه ها در جهت تحقق اهداف تربيتی خويش استفاده کند. تربيت رسمی وعمومی در جهت بهره مندی از ظرفيت تربيتی رسانه میتواند در جهت ارتقای سطح تربيتی مخاطبان خود بکوشد.                                                        در عصر حاضر رسانه يکی از عوامل " قدرتمند و تأثيرگذار "بر جريانهای اجتماعی است. به طور کلی سياست های حاکم بر نهاد تربيت رسمی و عمومی بايد به گونه ای باشد که از ظرفيت های رسانة ملی در توسعه وتقويت تجارب تربيتی بهره گرفته شــود.


نهادها و سازمانهاي غيردولتي

بخش مهمی از امور جاری زندگی مردم بايد توسط خود مردم دنبال شود. وقتی آيات الهی، روايات و ســيرة معصومين (ع) در کنار هم مورد تأمل قرارگيرد روشن میشود که خدمت به جامعه و تلاش برای تمشيت امور مردم برای بر آوردن حوايج مادی و معنوی آنها عبادت است و چنين رويکردی در زندگی وظيفة همة آحاد جامعه است. از اين رو حضور مردم درعرصه های مختلف زندگی اجتماعی برای برای هدايت، اصلاح، بهبود وحرکت و تکاپوی متعالی جامعه امری ضروری و انکارناشدنی است. میتوان گفت که تمام آحاد جامعه نسبت به تربيت نسل آينده مسئوليت دارند. يکی از جلوه های ممتاز اصل امر به معروف و نهی از منکر نقد سازو کارهای موجود جامعه است. به طور کلی حضور نهادهاي مدني با رويکرد انتقادي نسبت به وضع موجود، موجب پويايي و افزايش کيفيت و تحقق بهتر و کاملتر کارکردهاي نظام تربيت رسمي وعمومي خواهد شد. تاريخ آموزش وپرورش ايران و اسلام نشان میدهد که توسعة نهادهای تربيتی مانند مدرســه، مکتب و اَشــکال ديگر اين نهاد، بيشتر تحت تأثير اين احساس مسئوليت از سوي آحاد جامعه بوده است تا دولت ها.طيف گستردهای ازنهادها وسازمانهای غيردولتی درجامعه ظرفيت پاسخ گويی به دعوت مشارکت جويانة تربيت رسمی و عمومی رادارند. برخی ازاين سازمانها ونهادهاعبارتنداز:

Ø   نهاد وقف

Ø   مساجد و نهادهای مذهبی

Ø   انجمن های خيريه

Ø   انجمن های علمی معلمان و متخصصان علوم تربيتی

Ø   موسسات علمی و پژوهشی

Ø   انجمن های معلمان و کار گزاران تربيت رسمی و عمومی

Ø   مؤسسات و شرکت های ارائه دهندة خدمات تربيتی

Ø   انجمن ها و مؤسسات فرهنگی در حوزة علوم، فنون و هنر.


                     




پایان

علیرضارضایی

  

 

تمامی حقوق محفوظ است.

 

/ 1 نظر / 45 بازدید